X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
RSS

زندگینامه آیت الله کشمیری ره

سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 20:15
17 اردیبهشت

آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری در تاریخ 1343 هجری قمری در یک خانواده کاملا" روحانی و سیادت در نجف اشرف چشم به جهان گشود.
از طرف پدر به جد بزرگوارش اسوه علم و عرفان آیت الله سید حسن کشمیری و از طرف مادر به فقیه متبحر آیت سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب عروة الوثقی منتسب بود.

والدین

والد ایشان ، حجة الاسلام سید محمد علی کشمیری بود که در کربلا به دنیا آمد و پس از مراحل تحصیل، داماد آیت الله سید محمد کاظم یزدی شد و به زهد و تعبد و روحانیت، معروف و مشهور بودند.

استاد می فرمودند:
پدرم فاضل بود اما در حد اجتهاد نبود.
به من علاقه وافری داشت، لکن به خاطر زهد زیاد و جو تند و سخت حوزه علمیه نجف آن روز نسبت به عرفا و علمای اخلاق ( که نسبت صوفی گری به آنها می دادند ) به من که دوستدار این علما بودم و دنبال آنها می رفتم، سختگیری می کرد و مرا از رفتن نزد مرحوم قاضی ( که منسوب به تصوف می دانستند ) منع می کردند .

گاهی از کفشدار حرم امیرالمؤمنین علیه السلام سئوال می کرد:
عبدالکریم به حرم آمده است؟
اگر می گفت: او را ندیدم، آن روز با من حرف نمی زد.

وقتی که سوار ماشین می شدم تا از نجف به کربلا برای زیارت بروم، تا درون ماشین همراهم می آمد و سفارش بسیار می کرد و می گفت:
اگر به بغداد بروی (آنروز بغداد از همه شهرهای عراق بدتر بود) تو را عاق می کنم.
وقتی از پدرم اجازه زیارت کاظمین که کنار بغداد بود می خواستم نمی گذاشت و می گفت:
دو امام در آنجا مدفون هستند ، اگر پایت به بغداد بیفتد به ریش سفید امیرالمؤمنین عاقت می کنم.

به ناچار، روزی به حرم جدم امیرالمؤمنین علیه السلام رفتم و از فشارهای پدرم شکایت کردم. پدرم حضرت علی علیه السلام را در خواب دید که امام با اشاره دست، و کلام شیوا فرمودند:
« من از شکم تا سر عبدالکریمم»

بعد از آن پدرم خیلی به من کاری نداشت.
پدرم دعای کمیل و احتجاب و یستشیر را خود می خواند، و مرا به خواندن آن سفارش می کرد و می گفت:
پدر من آقا سید حسن مرا وصیت به خواندن دعای یستشیر کرده است.

پدرم با مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی دوست و رفیق بود به همین خاطر نام مرا عبدالکریم گذاشت و علاقه ایشان به لباس مقدس روحانیت موجب شد که هنوز مو بر صورتم روییده نشده بود که مرا به لباس روحانیت ملبس کرد.
وقتی مریضی به پدرم مراجعه می کرد، مقداری تربت امام حسین علیه السلام که قریب به سیصد سال قدمت داشت و قدری بوریا ( حصیر) همراه آن بود، چوب بوریا را در لیوان آب می زد و به مراجعین می داد و شفا پیدا می کردند.
آنقدر استفاده کرد که آن چوب بوریا ( یا حصیر) سیاه شده بود.

استاد می فرمودند:
شبی در خواب دیدم تسبیح به دست من است و پاره شد. تعبیر آن را پرسیدم، گفتند:
بزرگ قوم شما از دنیا می رود و بین اقوام فاصله می افتد، همینطور هم شد، پدرم در سن 56 سالگی در نجف اشرف از دنیا رفت و میان اقوام فاصله افتاد.

[ از جمله کرامات جد ایشان که مشهور و بعضی در کتب مقاتل نقل کرده اند این است که عده ای از ترکهای ایران به کربلا مشرف شدند و از ایشان درباره قبر ششماهه امام حسین علیه السلام حضرت علی اصغر سؤال کردند، فرمودند:
یک شب مهلت بدهید تا جوابتان را بدهم.
با توسل به ساحت مقدس ابا عبدالله الحسین علیه السلام، در عالم خواب ( یا مکاشفه) امام علیه السلام می فرمایند:
« علی اصغر روی سینه ام ( یا در کنارم) قرار دارد» و روز بعد جواب آنها را می دهد. ]






مادر و جد مادری

مادر استاد زنی پاکدامن ، مؤمنه و فرزند آیت الله سید محمد کاظم یزدی بود ( که ایشان از نظر شهرت مرجعیت و فقاهت در نزد علما زبانزد بود )
ایشان در سال 1337 در نجف اشرف جهان را بدرود گفت.

شجره سیادت

استاد می فرمودند:

ریشه سیادت ما به حضرت موسی مبرقع فرزند بلافصل امام جواد علیه السلام می رسد که در قم مدفون است.
ما اصلا" قمی هستیم لکن اجداد پیشین ما به هند رفتند که یکی از آنان بسیار ممتاز و فرزانه بود به نام آقا سید حسین قمی کشمیری، که الان قبرش در کشمیر هند است و برای او نذر می کنند و قبرش را زیارت می کنند، او دارای کرامات بسیاری بود که مناظره ایشان با یک ناصبی مخالف از جمله قضایای جالب است.
( یکی از اهل باطل نزد آقا سید حسین کشمیری که مشغول وضو گرفتن بود می آید و می گوید:
دلیل حقانیت مذهب ما و باطل بودن مذهب شما یکی این است که من می توانم از زمین چند متر به طرف آسمان پرواز کنم و شما نمی توانید.
ایشان می فرماید: شما این کار را انجام دهید.
وقتی چند متر به طرف آسمان بالا می رود آقا سید حسین کفش پای خود به طرف او پرتاب می کند و کفش آنقدر بر سر این ناصبی می خورد که او را به زمین می اندازد، خجالت زده می شود و می رود. )

تحصیلات و اساتید

استاد از اوائل طفولیت به دستور والد به علوم دینی روی آوردند، چون حافظه و استعداد قوی داشتند ترقی ایشان سریع بود تا جائی که روزی میشد که یازده درس ( از فقه و اصول و فلسفه و ادبیات و ...) تدریس می کردند.

درباره اساتید خودشان فرمودند:
مقداری از سطح را نزد آقا شیخ مجتبی لنکرانی و مکاسب را نزد شیخ راضی تبریزی و قسمت استصحاب و تعادل و تراجیح را نزد آیت الله بهجت، و کفایة الاصول را نزد شیخ محمد حسین تهرانی و شیخ عبدالحسین رشتی خواندم.

فلسفه را نزد شیخ صدرا بادکوبه ای و حاج آقا فیض خراسانی تلمذ کردم. مقداری از اسفار را نزد شیخ عبدالحسین رشتی خواندم.

استاد در درس آیات عظام و بزرگانی همانند میرزا حسن بجنوردی و شیخ علی محمد بروجردی و سید عبدالهادی شیرازی و شیخ عبدالاعلی سبزواری و شیخ کاظم شیرازی و سید ابوالقاسم خوئی شرکت و بهره ها بردند.

لکن عمده استفاده ایشان در فقاهت از محضر مرحوم آیت الله خوئی ( ره) بوده است تا جائی که در اجازه نامه اجتهادی که برای استاد نوشتند، این چنین مرقوم داشتند.
« یحرم علیه التقلید فیما یستبط.
آنچه از ادله استنباط کنند حرام است تقلید کنند.
( و شفاها" هم اجتهاد ایشان را متذکر شدند.) »

از مرحوم آیت الله حاج آقا بزرگ طهرانی اجازه روائی داشتند، و فرمودند:

من در ایام تحصیل کفایة الاصول را شرح نوشتم و آیت الله خوئی و آیت میلانی تفریظ نوشتند، ولی همه نوشته جات و اجازات و دفتر اخلاق و اذکار را صدامیان به غارت بردند.




به دنبال اولیاء خدا

استاد از طفولیت با جذبه ای که در نهادشان بود، به سوی حق و اولیاء الهی و کشیده می شدند.
با اینکه نوجوان بودند ملاقات با بزرگان نصیبشان می شد و آنها را دوست می داشت، فرمودند:
« من از اول دنبال پیرمردها بودم و رفیق جوان کم داشتم... و هر کدام را می دیدم که بوئی از طریق اهل بیت - ع - برده باشد دستورالعملی از آنها می گرفتم. »

اولین کسی که ایشان را در کوچکی متذکر شد که دنبال حقایق برود مرحوم شیخ مرتضی طالقانی بود. استاد فرمودند:
« نزدیک مدرسه جد ما سید کاظم یزدی ، با بچه های کوچه هم سن و سال بازی می کردم .
شیخ تا مرا دید اشاره کرد بیا نزدم، به نزدش رفتم و فرمود :
در مغزت نور است با بچه ها بازی نکن که تو به درد بازی نمی خوری!! »


آغاز تحول

عرفای بزرگ آغازی از تحول درونی دارند .
استاد هم از این قاعده مستثنی نبودند.
کلامی که آیت الله شیخ مرتضی طالقانی قدس سره به ایشان فرمودند از جمله این نقاط بوده است ، این واقعه در سنین طفولیت تقریبا" حدود هفت، هشت سالگی ( 1350 یا 1351ه ق)، اتفاق می افتد در حالی که شیخ مرتضی استادی در سن قریب هفتاد سالگی بوده است .

بیش از ده سال ( تا سن 21 سالگی) استاد به ایشان متصل بوده و حتی فرمودند: سالها هم حجره ایشان بودم .


شجره اساتید

اساتید اخلاق و عرفان ایشان به دو طریق به آقا محمد بید آبادی متصل می گردد، چنانکه آقا سید احمد کربلائی فرموده بود که عرفاء حقه نجف اشرف شجره اساتید خویش را به عارف کامل آقا محمد بید آبادی می رسانند.

اول:
سید عبدالکریم کشمیری متوفی 1419ه ق،
سید علی آقا قاضی 1366،
سید احمد کربلائی 1332،
ملا حسینقلی همدانی 1311،
سید علی شوشتری 1283،
سید صدرالدین کاشف دزفولی 1258
آقا محمد بید آبادی 1198.

دوم:
سید عبدالکریم کشمیری،
شیخ مرتضی طالقانی متوفی 1364ه ق،
آخوند ملا محمد کاشی 1333،
آقا محمد رضا قمشه ای 1306،
سید رضی مازندرانی 1270،
آخوند ملا علی نوری 1246
آقا محمد بید آبادی 1198ه ق

هجرت از نجف

از استاد سئوال شد :
با همه علاقه به نجف چرا به ایران آمدید؟
فرمود:

روزی در صحن امیرالمؤمنین علیه السلام بودم کسی از من پرسید:
صدام چطور آدمی است؟
گفتم: کلب عقور « سگ گزنده و نیش زن است.»
فردا بعضی از آشنایان برایم خبر آوردند که اسم تو را حزب بعث در لیست دستگیر شوندگان و اخراجی ها نوشتند.
صدام هم کسی نبود که از این مسائل به سادگی بگذرد، لاجرم با خوف و عواقب بعدی و اصرار بعضی به ایران آمدم با دست خالی، حتی دفتر جزوات اذکار و اخلاق را از من گرفتند.


تألیفات

وقتی از استاد درباره نوشتن جزوات درسی و اخلاقی و ذکری سؤال شد، فرمودند:

من درسهای اخلاق شیخ مرتضی طالقانی را نوشتم، جزوه اذکار و اوراد که از بزرگان گرفتم داشتم، و کفایة الاصول آخوند خراسانی را شرح نوشتم و آیت الله خوئی و آیت الله میلانی بر آن تفریظ نوشتند.
اشعاری هم به عربی سروده ام لکن همه آنها را وقتی از عراق به ایران می آمدم بعثی ها از من گرفتند و از بین بردند و هیچ دفتر و یادداشتی برایم نماند.

اقامت در ایران

بارها صحبت می شد که استاد به عراق باز گردند، با دید درونی می فرمودند :

نه، صدام کسی نیست که به او اطمینان کرد ( همانطور که بسیاری از علماء را کشت) چنانکه با دیگران چه ها که نکرد.
فرمودند:
یک بار گفتم با قرآن استخاره بگیرم ببینم چه می آید، این آیه آمد « لا تعثوا فی الارض مفسدین
در روی زمین به فساد نکوشید ( هود: 85)
که نهی در رفتن آمد. »

نامه مرحوم آیت الله خوئی

جناب علامه حجة الاسلام سید عبدالکریم رضوی کشمیری دام موفقا"

بعد از تحیت طیبه و دعا برای دوام صحت شما و شفای عاجل؛ نامه ای که متضمن تصمیم قطعی برای بازگشت شما به نجف اشرف است به ما رسید و بسیار مسرور شدیم؛ چرا که حوزه علمیه نجف اشرف، به امثال شما بسیار نیاز دارد، خداوند شما را برای خدمت دین موفق بدارد.
اما آنچه ما از سیره پسندیده و طیبه شما از نجف اشرف دیدیم، از مسائل مربوط به سیاست پرهیز شده و مورد شهادت ما است.
و نیز این مطلب که تمام علاقه شما در وظائف دینیه و سلوک حسن صرف می باشد.
و این نامه من به منزله شهادت کتبی درباره سلوک شما در حوزه علمیه نجف اشرف می باشد. با وجود این، من تضمین می کنم که هر گاه نیاز به شهادت شفاهی هم باشد، نزد ما مانعی از این گونه شهادت نیست.
من منتظر قدوم شما به نجف اشرف هستم تا حوزه علمیه نجف اشرف از وجود مبارک شما استفاده کند. وفقکم الله
تعالی لما فیه الخیر و الصلاح، فإنه سبحانه ولی التوفیق و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
تاریخ 9 جمادی الاولی 1406 الخوئی


اقامت در قم تا وفات

استاد بعد از ورود به ایران در قم اقامت داشته و به تربیت انفاس مستعد پرداختند .
ایشان قریب ده سال کسالت داشتند و چند بار هم سکته کردند.
در تاریخ 30 آبان 1374 مانند همان مطلب که امیرالمؤمنین علیه السلام بر کفن سلمان نوشت می فرمود:
سفر مرگ نزدیک است اما دست خالی هستم.
می فرمود:
مرگ در پیش است و شوخی نیست!
چند بار سؤال شد آقا در چه حالی هستید؟
می فرمود:
در حال نزع ( جان دادن) .
فرمود:
آقاسید هاشم حداد را در خواب دیدم بمن گفت چرا غمناکی؟ فرج نزدیک است.


به دفعات این شعر را می خواند:

کجا رفتند آن رعنا جوانان کجا رفتند آن پاکیزه جانان
همه بار سفر بستند و رفتند مرا خونین جگر کردند و رفتند
بعد می فرمودند: همه رفتند و آخری آنها سید هاشم حداد بود.

تذکر موت و زمزمه پرواز گاهگاهی برزبان ایشان جاری بود، تا جائی که وقتی به ایشان بعضی واردین عرض می کردند: آقا بسیاری توضیح المسائل نوشته اند ... !
در جواب می فرمودند:

مرگ در پیش است، و این آیه را می خواندند :
و ما جعلنا لبشر من قبلک الخلد افان مت فهم الخالدون. کل نفس ذائقه الموت.
ای پیامبر پیش از تو برای هیچ انسانی جاودانگی قرار ندادیم ، آیا اگر تو بمیری آنان جاوید خواهند ماند ؟ هر انسانی طعم مرگ را می چشد . سوره انبیا / 34 و 35


عشق به نجف اشرف بقدری در دلش بود که مشتاق بود به آنجا باز گردد ودر کنار قبر جدش امیرالمؤمنین علیه السلام دفن شود.

لیکن اواخر عمر زمزمه قم و حرم حضرت معصومه علیهما السلام را می کرد و می فرمود :

اگر مُردم مرا در حرم حضرت معصومه علیهما السلام دفن کنید.

بعضی دوستان می گفتند: آقا انشاء الله شما نجف می روید...
اما همان خواست ایشان، جنبه عملی پیدا کرد ...

وفات

آخرالامر این مصباح هدایت در اواخر ماه مبارک رمضان 1419 در قم سکته می کنند، دوستان ایشان را به بیمارستان شرکت نفت تهران انتقال می دهند و حدود سه ماه در بیهوشی بودند، تا اینکه در روز چهارشنبه 18 فروردین 1378 مطابق با 20 ذی الحجه 1419 در سن 74 سالگی به لقاء محبوب شتافت.

جنازه شریفش را از تهران به قم منتقل و پس از تغسیل و تکفین آیت الله بهجت دام توفیقاته در صحن حرم حضرت معصومه علیها السلام بر آن نماز گزاردند.
به دستوررهبری، جنازه شریفش در قسمت بالا سر حرم حضرت معصومه سلام الله علیها جنب قبر دیگر شاگرد آقا سید علی آقا قاضی یعنی علامه سید محمد حسین طباطبائی دفن نمودند.




اشتیاق به نجف اشرف

علاقه استاد به نجف اشرف آنقدر زیاد بود که توصیف آن مشکل است . جائی که شاه ولایت در آنجا مدفون باشد بمنزله صد است ، ( چونکه صد آمد نود هم پیش ماست) یعنی همه چیز در آنجا برای اهلش جمع است.

بارها می فرمود:

من اگر نجف بروم حالم خوب می شود، آنقدر نجف هیبت از صاحب هیبت ،امیرالمؤمنین علیه السلام دارد که اگر اعلم علماء به آنجا بیایند همانند یک طلبه معمولی می مانند .

علاقه بسیار ایشان به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام و دریافت کثرت برکات وافرمادی و معنوی سبب شد که در هجران دیار موحدان دائما" بسوزد!

می فرمودند:

سرزمین نجف منور است، وقتی توی ماشین از کربلا به نجف می آمدیم دخترکی قبل از یک فرسخ به نجف می گفت:
مادر ببین چقدر این سرزمین نورانی است!!

گاهی آنقدر توصیف نجف می کردند که انگار شهر دیگری در دنیا وجود ندارد و می فرمود:

همه ایران یک نجف نخواهد شد. نجف چیز دیگری است، حتی مساجد کوچک آنجا دارای یک معنویتی است که مساجد بزرگ ایران مثل مسجد گوهرشاد خراسان آن معنویت را ندارد.

فرمود:

آنقدر نجف مهم است که مانند مرحوم شیخ زین العابدین مرندی که مجتهدی مسلم و باتقوا بود، می آمد جلو درب صحن امیرالمؤمنین علیه السلام آنجا که گداها می نشستند، می نشست. وقتی می گفتند آقا اینجا خوب نیست؟
می فرمود:
اینجا جائی است که امام زمان و حضرت خضر به طرف حرم می روند، من هم نشسته ام تا شاید توجهی به من کنند.

می فرمودند:

در نجف 360 پیامبر دفن هستند ولی در کربلا 260 پیامبر مدفونند، عظام حضرت آدم و جسد نوح کنار امیرالمؤمنین علیه السلام هستند .

در زیارت حضرت آمده:
السلام علیک یا مولای و علی ضجیعتک آدم و نوح
سلام بر تو ای مولای من و بر دو هم قبرت آدم و نوح علیهما السلام.

آری نجف جائی است که قبر امیرالمؤمنین علیه السلام را نوح پیامبر 700 سال قبل از طوفان ، برای وصی پیامبر ساخته بود.
یازده امام آنرا زیارت کردند و امروز حضرت بقیه الله علیهما السلام به زیارت جدش می رود، و از روایات ظاهر می شود که از نظر ثواب و اجر زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام از همه ائمه ( ع ) بالاتر و مهمتر است.


مرحوم سید هاشم رضوی شاگرد سید علی آقا قاضی می فرمود:
آقای کشمیری از معجزات نجف است، چون آن حوزه چنین افرادی را پرورش نمی دهد.


توسل به امیر المومنین ( ع )

درباره توسل به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
هر مشکل که برایم در نجف پیش می آمد، می رفتم صحن امیرالمؤمنین علیه السلام و هفت بار « نادعلی» می خواندم و مشکلم حل می شد.



محبت امیر المومنین ( ع )

مرحوم جعفر آقا مجتهدی « ره» مدفون در حرم امام رضا علیه السلام که با استاد سالها رابطه دوستی داشتند بارها گفته بود:
هر وقت آقای کشمیری را می بینم به یاد امیرالمؤمنین می افتم.


علاقه به وادی السلام نجف

استاد می فرموند :

اول کسی که مرا با وادی السلام آشنا کرد و فرمود؛ برای ارواح مؤمنین حمد و بعضی سوره ها را بخوان و به آنان هدیه کن، که آنها برایت دعا می کنند( و بارها غروبها با هم به وادی السلام رفتیم) مرحوم شیخ ذبیح الله قوچانی ( متوفی 1414 مدفون در سرداب صحن امام رضا )علیه السلام بود.

بعضی شبها به وادی می رفتیم، عمامه زیر سر و عبا به رو می انداختیم و می خوابیدیم.
با اینکه قبرستان مخوف بود و من هم شجاع نبودم اما میل شدید وادارم می کرد که شبها به قبرستان بروم و از هیچ چیز نترسم. گاهی هم در گرمای شدید نجف به وادی می رفتم، و بعضی درسها را در وادی برای طلاب تدریس می کردم.

در وادی دو مقام وجود دارد: یکی مقام امام صادق علیه السلام و دیگر مقام امام زمان ( عج)، که آنان آنجا نماز خواندند.


لزوم داشتن استاد

در سیره و روش آیت الله کشمیری استاد حاذق نقشی بسیار برجسته دارد بارها از ایشان شنیده شد که :
استاد جزء لوازم اولیه تهذیب و جهاد اکبر است و بدون آن بسیار مشکل است، چه آنکه آفات و عوارض و شهوات نفس را کسی میتواند مدوا کند که خود این راه را رفته باشد و حاذق باشد.



احترام به بزرگان دین

استاد می فرمودند :
در نجف این چنین بود که اگر اهل علمی راه عرفان را پیش می گرفت به او اتهام تصوف می زدند. یکی از بزرگان نجف به من گفت:
نزد آقای قاضی می روی؟
گفتم: آری!
گفت: او شما را از اجتهاد ساکت می کند. !
مرحوم آیت الله سید عبدالعلی سبزواری به درس خارجش رفتم، او اهل دل بود. ایشان اوایل کارش در مدرسه آخوند خراسانی بود، به خاطر اتهام به صوفی بودن بیرونش کردند.

ایشان می فرمودند:
اینان نمی دانند هرگاه یکی از استخوانهای تقوا و عارفی می میرد معمولا" بعدش بلا می آید، الان همه رفتند، شما زحمت بکشید جای آنان را بگیرید، آنهائی که من دیدم الآن نیستند...


معیار درس خوب

درباره کسانی که خوب درس می دهند می فرمود:
خوب درس دادن معیار نیست که به درد قبر و قیامت بخورد، معیار خوبی نزد حق تعالی، تدریس با تهذیب است.


نصیحت به طلاب

عده ای جهت عمامه گذاشتن خدمت ایشان آمده بودند و تقاضای نصیحت کردند، استاد فرمودند:
عمامه گذاشتن شرط دارد، و آن اینکه دائم در حضور خدا باشید و غفلت نکنید!






استخاره عنایتی

استاد در مسجد مسابک ( شیره پزها) امامت جماعت داشتند، و در تابستانها در صحن کربلا نماز جماعت می خواندند، چون جد ایشان آقا سید حسن کشمیری و عموی بزرگ ایشان آقا سید مصطفی آنجا نماز می خواندند، مردم آشنائی با ایشان داشتند و به ایشان اقتدا می کردند. تدریس علوم دینی هم می نمودند، ولی مراجعات استخارات زیاد داشتند.
ایشان می فرمود:
در نجف خدمت آقا شیخ علی اکبر اراکی می رسیدم، دستورالعملی برای استخاره خواستم، ایشان یک اربعین روزه به اضافه سوره نور را با عدد و شرایط مخصوصی فرمودند، من هم انجام دادم.

در عالم رؤیا دیدم، در ایوان طلا امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام ایستاده، نوح پیامبر، با عمامه بزرگ در عقب سر ایشان ایستاده، امام به من تسبیح دادند.

خواب دیگری دیدم که آقا سید ابوالحسن اصفهانی در صحن امیرالمؤمنین علیه السلام بودند و به من تسبیح دادند.

خواب سومی هم دیدم که در کفم چیزی مانند ماه است و کم کم نور آن زیاد می شود، از آن به بعد استخاره ام شهرت پیدا کرد و مراجعاتم زیاد شد.

از استاد سئوال شد شما قرآن را حافظ هستید؟
فرمودند: نه.
عرض شد:
شما با تسبیح استخاره می گیرید، از آیات قرآنی جواب می دهید!؟
فرمودند:
به دلم الهام می شود.
سئوال شد: استخارات شما صد در صد درست در می آید؟

فرمودند:
استخارات مربوط به حال انسان هم می شود، چطور شاعر نمی تواند در همه ساعات روز و شب شعر بگوید، باید حالش بیاید، وقتی حالش می آید استخاره مطابق واقع می شود...


نهی از منکر و الهام قلبی

می فرمودند:
گاهی مسایل به صورت الهام به دلم تفهیم می شود.
چنانکه روزی شخصی منزل استاد آمد و صدای تلویزیون در خانه شنیده می شد.
آن شخص برای اینکه خودی نشان بدهد گفت:
این صدای تلویزیون حرام است.

استاد فورا" ( به الهام قلبی) فرمودند:
بلند شو، برو حرام آن است که دیروز صبح سیلی به صورت عیالت زدی و فلان فحش را دادی.

در خلوت و سکوت

آن عزیزی که عاشق امیرالمؤمنین علیه السلام بوده و صدها عطایا از حضرتش نصیب او شده، مجبور شد به ایران بیاید، و به فراق و هجران مبتلا شود. آرزویش رفتن به نجف اشرف بود.
هجران و کسالتهای جسمانی سبب شد که این شمع فروزان خاموش، و در خانه به عزلت نشسته و مهر سکوت بر لب زند.
عجیب این است که یکی از بزرگان قم منزل استاد آمده بود و گفته بود شما تدریس کنید!! می فرمودند:
من حال ندارم، اینان از تدریس صحبت میکنند.
وقتی دیگر فرمودند:
اینان حال مرا درک نمی کنند.
راستی چه بهره هایی از مجلس تفکر و سکوت ایشان نصیب اهلش شد و چه خاطراتی از جنابش در دلهای دوستانش ماند .!

البته دو نفر از اولیاء در نجف به ایشان فرمودند:
اگر ایران بروی خاموش می شوی...

و گاهگاهی این کلام را از گوینده اش نقل و یاد می کردند...


زیارت اهل قبور

استاد مسافرت مکه و مدینه نصیبش نشد و قبور پیامبر و چهار امام علیهما السلام را از نزدیک زیارت نکردند.
از قبور ائمه ، اول امیرالمؤمنین علیه السلام و بعد امام حسین علیه السلام، و از امام زاده ها حضرت ابوالفضل ( ع ) در کربلا و سید محمد فرزند امام هادی علیه السلام در سامراء و از قبور علما به قبر سید علی آقا قاضی در نجف و بابا رکن الدین در تخت فولاد را زیاد اهمیت می دادند و ممتاز می شمردند وازقبور قم حضرت معصومه علیهما السلام و علی بن جعفر علیهما السلام را مهم می شمردند.

عدم استطاعت برای سفر حج

روزی در اواخر عمر استاد، دو نفر جوان عرب به نزد ایشان آمدند و گفتند:
ما فرزند فلانی هستیم که قبلا" در نجف کاسب بوده و با شما مرتبط بوده است، و الان در کویت ( یا بحرین) اقامت دارد، نذر کرده که اگر حاجتش برآورده شود شما را به حج تمتع ببرد، برای این دستور پدر خدمتتان رسیدیم، چه می فرمائید؟
ایشان فرمودند:
به پدرتان سلام مرا برسانید و بگوئید من استطاعت جسمانی ندارم و نمی توانم بیایم، از ایشان این وجوب ساقط است.


تجلیل از بزرگان

استاد عده ای از بزرگان اخلاق و عرفان را با احترام و با تجلیل یاد می کرد که بعضی از آنها را به عنوان ادای حق اساتید و بعضی را به خاطر مقامات آنها ، متذکر می شدند ، مانند :
ملا حسینقلی همدانی، آقا سید احمد کربلائی، آقا سید علی قاضی، سید مرتضی کشمیری، شیخ زین العابدین مرندی، شیخ طه نجف، شیخ مرتضی طالقانی، شیخ علی اکبر اراکی، آقا سید حسن کشمیری، آقا سید هاشم حداد، آقا سید عبدالغفار مازندرانی، مستور آقا شیرازی، شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی و ...





انس حقیقی با قرآن کریم

استاد حافظ کل قرآن نبودند، ولی در حافظه شان آیات ممتاز و قبل و بعد آیات را از حفظ می خواندند، و در موارد استخاره زیاد دیده شد که با آیات جواب می دادند.
می فرمودند:
من در زمانی که نجف اشرف بودم، هر سه روز یک ختم قرآن می کردم، و در حل مشکل افراد، بسیار شنیده شد که به بعضی سوره ها و آیات قرآنی حواله می دادند.
یکی از اهل دانش که با خانواده اش مشکلی داشت نزد ایشان آمد و راه حلی می خواست، فرمودند:
قرآن بخوانید تا این مشکل حل شود.
آن شخص گفت:
مدتهاست که لای قرآن را باز نکرده ام!!

گاهی سوره های بزرگ قرآن همانند آل عمران را به بعضی که تقاضای دستورالعملی می کردند می فرمودند بعد معلوم می شد که طرف اصلا" حال خواندن ندارد، که ایشان به خواندن قرآن مصر بودند و امر می کردند.

زمانی برای ترغیب به خواندن قرآن می فرمود:
مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد هر شبی تا به صبح قرآن ختم می کرد و به امام رضا علیه السلام هدیه می کرد، تا به آن مقامات رسید.

نقل شده از تلامذه مرحوم آیت الله شیخ مجتبی لنکرانی استاد حوزه علمیه نجف( که آیت الله کشمیری، بعضی درسهای سطح را نزد ایشان خواندند ) که ایشان اواخر عمر قرآن بسیار می خواند، و گاهی می فرمودند :
کاش بجای تدریس بعضی کتابها در جوانی، قرآن می خواندم!
تا اینکه روزی از آیت الله کشمیری نیز مانند همین کلام شنیده شد !!

اواخر عمر شریفش که کسالت جسمانی داشتند و حال مطالعه و مراجعه نداشتند و تنها بودند و تفکر می کردند، گاهی از آیات قرآنی می پرسیدند،
از جمله چند بار آیه 3 سوره ضحی را ( ما ودعک ربک و ما قلی) را پرسیدند به چه معنی و منظور است.
هر یک از شاگردان چیزی می گفتند، بعد که به تفسیر مراجعه شد جواب اینطور معنا شد:
ای پیامبر ما ترا رها نکردیم و وحی را از تو قطع ننمودیم ( و ترا مبغوض نکردیم و خشم نگرفتیم.)

از جمله دستورالعملهای ایشان به حاجتمندان و سائلان کلمه ( انس با قرآن) بود

و این چنین مردان خدا از کلام محبوب لذت می برند و همه را دعوت به این چشمه جوشان ازلی و ابدی می کنند.


اعتقاد راسخ به ولایت ائمه معصومین ( ع )

سیره استاد در سه چیز بود :
معرفت نفس
معرفت ولایت
معرفت رب

ولی حساسیت و تعصب خاصی درباره ولایت داشت که بارها از جنابش ظاهر شد.
وقتی شخصی به منزل استاد آمده بود و از کسی که اهل دانش بود و منصبی داشت صحبت کرد، که آنکس حق حضرت زهراء علیهما السلام را منکر و مانند اهل سنت نظر داده است!!
بقدری ایشان ناراحت شد و عصبانی شد که با تمام وجودش به قائل آن حمله کردند
بطوریکه مانند این ناراحتی از ایشان دیده نشده بود، عجیب آنکه مدتی بعد ، آثار آن حمله ظاهر شد و آن شخص معزول شد.

روزی از یکی از دانشمندان نجف صحبت شد ، فرمودند:
من جوان بودم و او پیر بود، مطلبی در باب ولایت گفت که از ناراحتی می خواستم با مشت به دهانش بکوبم.

یک بار از یکی که ادعای دوستی امیرالمؤمنین علیه السلام را می کرد و مربوط به بعضی از فرقه ها بود مطالبی شنیدند، ناراحت شدند و گفتند :
او بی سواد است ( و واقعا" هم همینطور بود).

روزی فرمود:
فلان شخص با اینکه خیلی علم و فضل ظاهری دارد اما فلان حرف را که در امر ولایت ( یا توحید) زد، یک پول هم ارزش نداشت.

وقتی نزدش گفته شد که شاعری گفت:
امیرالمؤمنین ابن ملجم را دیده و فرموده: اگر مرا بکشی من ترا شفاعت می کنم!!
فرمود:
گوینده حرف بی ربطی زده است، ابن ملجم اشقی الاشقیاء است.!

می فرمودند:
استاد ولائی حوزه ها باید زیاد شوند که در امور ولایت مطلقه هم چشیده باشند و هم تدریس کنند تا کمبود و ضعف اهل دانش در ولایت برطرف شود.


نماز شب

استاد سفارش اکید به خواندن نماز شب می نمودند، گاهی بعضی که دستورالعملی می خواستند می فرمود:
نماز شب بخوانید، بعضی اعمال مقام می آورد مانند نماز شب ( عسی أن یبعثک ربک مقاما" محمودا") که انسان به مقام محمود می رسد و مجاور خدا می شود.

توضیح:
مرحوم سید علی آقا قاضی سبک نماز شب خواندنش همانند رسول الله علیه السلام بوده، بنابر نقلی که شده الان این سیره متروک گشته است.
مرحوم سید هاشم رضوی شاگرد آقای قاضی نقل کردند که سبک آقای قاضی این چنین بود که شب کمی می خوابید، بعد بلند می شد و چهار رکعت از نافله را می خواند، با حالی که از مناجات و ادعیه و تفکر داشت، سپس می خوابید، باز برای مرتبه دوم بیدار می شد و چهار رکعت دیگر نماز نافله را می خواند، و سپس می خوابید و برای بار سوم بیدار می شد و سه رکعت بقیه نماز را می خواند.


اجازه ذکر از اساتید

استاد از عده زیادی اجازه شفاهی داشتند، چنانکه وقتی فرمودند:
مرحوم سید هاشم حداد به من و به آقا سید محمد حسین حسینی تهرانی اجازه ذکر دادند.
از مستور آقا شیرازی و بعضی اساتید دیگر نیز اجازه کتبی داشتند ( که متاسفانه صدامیان آنها را در سر مرز از استاد گرفتند).

ایشان نیز به بعضی از شاگردان اجازه کتبی و به عده ای اجازه شفاهی می دادند

وقتی می فرمودند:
تا کسی قوه اجتهاد پیدا نکند به او اجازه اجتهاد نمیدهند و در سلوک هم به کسانی اجازه می دهند که قابلیت سلوک را داشته باشند. سالک به همت و نفس مرد خدا راه می رود، تا به مقصد برسد.


موت اختیاری

از ایشان سؤال شد آیا شما موت اختیاری دارید؟
فرمود:
الان ندارم، ولی دارنده آن دارای مقامی بس بلند است.


معیار علی علیه السلام است

عشق به امام علی علیه السلام و علاقه به ساحت ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بقدری در قلب استاد زیاد بود که کسی نمی توانست آنرا توصیف نماید.
یکی از بزرگان در یکی از شهرهای ایران، گاهی خدمت استاد می رسید و محبت می ورزید، حتی خمس مالش را به ایشان می داد و ...
روزی یک نفر از اهل دانش، مطلبی را از آن شخص نقل کرد که بوی از تعریف خلیفه دوم می داد .
آنقدر ایشان ناراحت شدند و مطلبی را بر علیه آن کلام و گوینده آن گفتند که از زبان و چهره ایشان خشم گویا بود.
مسلک ایشان اینطور بود، که معیار علی علیه السلام بود، و هر حرف از هر کس حتی از بهترین شخصیتها صادر می شد، ذره ای بوی نا آشنائی می آمد ناراحت می شد، خشم درون را بشکلی بیان می داشتند.




امتحان الهی

طبق روایت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم که فرمودند:
« البلاء المؤمن امتحان و للاولیاء کرامه
بلاء برای مؤمن امتحان است و برای اولیاء کرامت است»

استاد بر اثر عارضه سکته قلبی، به صبر در بلا مشغول و به اکتساب کرامت موفق بودند.
در این دوران نقاهت صبحی فرمودند:
هر چه امروز صبح فکر کردم نام پسر بزرگم چیست بیادم نیامد، لذا از همسرم، سؤال کردم که نامش چیست!!
از این بیان می خواستند بفهمانند که انسان در معرض بلا و امتحان است و فقط بخدا باید پناه ببرد.


داعیه ای نداشتند

درباره افرادی که ادعای رؤیت امام زمان را می کردند و افرادی را دور خود جمع می نمودند سؤال شد، فرمودند:
اینطور مسائل ( با این سر و صدا) در عراق نبود، همه اینها دکان است.

وقتی سؤال شد شما امام زمان را دیده اید؛ با اینکه حال و خصوصیت صورت حضرت و بعضی جزئیات دیگر را گاهی بیان می داشت در جواب سؤال می گفتند :
خیر.
گرچه شواهد و فتوحات در این باره گواهی می دادند؛ ولی هیچ داعیه گفتن برای این مطلب که امام زمان را دیده ام نداشت.!!

اقتداء ملائکه

استاد می فرمودند:
در اطاق به تنهائی مشغول نماز بودم، در رکوع که مستحب است بین دو پا را نگاه کرد، بین دو پایم را نگاه کردم. دیدم عده ای با لباس سفید به من اقتدا کردند. متوجه شدم اینان فرشتگان می باشند ...
( در روایت هم آمده است، کسی که برای نماز اذان تنها بگوید یک صف ملائکه اقتداء کننده، و اگر اقامه هم بگوید، دو صف ملائکه به مصلی اقتدا می کنند. )



ارادت به بابا رکن الدین

استاد می فرمودند:
من هر وقت در زندگیم، مشکلی برایم رخ می دهد، یک سوره یاسین برای بابا رکن الدین مدفون در قبرستان تخت فولاد اصفهان می خوانم، مشکلم حل می شود.


در محضر استاد

مولف کتاب سیری در آفاق می نویسد:
در روز هفتم فروردین سال 1373 خدمت آیت الله کشمیری رسیدم ...
از حالش پرسیدم، با حالت رضا و خشنودی جواب دادند اما نفس نفس زنان! دستگاه تنفس ( اکسیژن) کنار حیات منزل بود تا در مواقعی از آن استفاده شود کلاهی پشمین بر سر داشت، سر مبارک را پایین انداخت و در سکوت فرو رفت، و گاهی با چشم های پر فروغش نگاهی می کرد و باز سر را به زیر می انداخت...
گفتم: اولین بار است خدمت رسیده ام چیزی بفرمایید توشه راهم باشد و شما را بدان یاد کنم با تبسم ملیحی فرمود:
چه بگویم و سر را به زیر انداخت و در سکوت عمیقی فرو رفت...
عرض کردم: از کجا باید ذکر و یاد را شروع کرد؟
فرمود:
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین ( انبیاء : 87) سجده یونسیه و قرآن بخواند.

عرض کردم: برای ورود به این وادی استاد لازم است؟
فرمود: بدون استاد نمی شود.
گفتم : استاد از کجا شروع کنم؟
فرمودند: همین نقطه شروع است.

عرض کردم: بعضی می گویند: واقعیت اذکار و اوراد و ختومات را ما درک نمی کنیم! آقا نگذاشت سخنم تمام شود،
فرمود:
باید بگویم و داشته باشیم یعنی اذکار را بگویم و ختومات را داشته باشیم
عرض کردم:
در نماز امام زمان که صد مرتبه ایاک نعبد و ایاک نستعین می گوئیم، شیطان وسوسه می کند که این انحصار در عبادت او و استعانت و یاری از او دروغ است.
فرمود: استعاذه کنید به خدا از شیطان رجیم.

عرض کردم: حضرت عالی در نجف اشرف با مرحوم آقای حاج سید جواد قاضی طباطبائی ( برادر سید علی آقا قاضی) هم ارتباطی داشتید؟
فرمود: نه
عرض کردم با سید علی آقا قاضی چطور؟

با گفتن این جمله، چهره ایشان باز شد و فرمود:
هر روز پیش هم بودیم. همیشه، اگر یک روز نمی رفتم، می فرستاد دنبالم که چرا نیامدی؟

عرض کردم:
آقا از خدا خواسته ام مورد عنایت حضرت عالی واقع شوم!
با ملاطفت و مهربانی فرمود:
شما خوبید و خادم اهل بیت، آنها اصل هستند و همه چیز از آنها است، معاصی و گناهان مانع از وصول است.

عرض کردم: هر وقت ما توفیق پیدا کنیم برای عرض ادب به ائمه و مخصوصا" امام زمان ( عج) قبل از سلام و عرض ادب مورد عنایت آن بزرگواران واقع شده ایم، که این توفیق نصیبمان شده است؟
آقا فرمودند:
بله همین طور است، عنایت آنها است ( که آنها ما را یاد می کنند بعد ما یاد آنان می کنیم)...

سیره استاد در ادعیه و اذکار

سیره استاد نسبت به عموم و تلامذه خاص فرق می کرد.
هر کس طلب اوراد و ادعیه و توسلاتی می نمود، عطا می کردند.
اما نسبت به خواص دستور تفکر و تعقل می دادند و نکات ضعف و وقت و آثار وصفی و اخروی را متذکر می شدند.

برخی که طریق بعضی ... را داشتند خیال می کردند استاد فقط ذکر می دهند، که اینطور نبود، و همیشه می فرمودند:
اذکار و ادعیه با شرایط تأثیر می گذارد و مراقبه حرف اول، از شرایط لازم است چنانکه بارها از مرحوم آقای قاضی نقل نمودند.
استاد نوع اذکار، از نظر کمی و کیفی، لفظی و قلبی، زمانی و مکانی، روحی و جسمی، دنیوی و اخروی را برای خواص متذکر می شدند و این رشته کار ساده و آسانی نیست و کسی می تواند که هم خود راه را رفته و هم حاذق به طالبان باشد.

مثلا" بعضی اوراد برای قوی شدن اراده، و بعضی برای رؤیت ارواح و عده ای برای زیاد شدن رزق، و دسته ای بریا توحید و فناء فی الله، و تعدادی برای محبت می باشد.

از نظر استاد مثلا" برای توحید بعضی اذکار فقر ظاهری می آورد و بعضی ها نمی توانند تحمل کنند، لذا متذکر آثار می شدند. استاد میان افراد مجذوب و غیر مجذوب فرق می گذاشتندو چه میل کلی و جزئی فاصلة بسیار دارد و ثمرات روحی و مزاجی هم تفاوت اندک ندارند.

سه چیز با برکت

از چیزهایی که برای برآمدن حاجت دنیایی و آخرتی، اجازه نمی خواهد و آثار هم دارد، استاد در موارد مختلف به افراد می فرمودند سه چیز است:

اول: ذکر استغفار، استغرالله ربی و اتوب الیه.
دوم: ذکر صلوات: اللهم صلی علی محمد و آل محمد.
سوم: صدقه دادن.

ذکر به اندازه و نظر استاد

سیره استاد بر این بود که هر چه استاد طریق گفت به همان اندازه باید ذکر گفت.
از پیش خود و با خواندن از کتابی، نباید اذکار را گفت.
ظرف و مظروف چون تطابق نداشته باشند عوارض پیدا می کند.
می فرمودند:
فلان اهل دانش در نجف اشرف عدد ذکر محبت را بیشتر گفته بود و ستون ( مسجد یا تکیه ای را ) می بوسید.
فلان عوام ، ذکری در این باره می خواند و دیدند الاغی را می بوسید.
فرمودند نباید از دستور استاد بیشتر گفت و تجاوز کرد ( که افراد ناقابل و بی ظرفیت برای آنان مشکل ایجاد می شود).

شب زنده داری و نماز شب

امام عسکری علیه السلام فرمود:
ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الا بامتطاء الیل: اتصال و وصول به خداوند سفری است که جز با شب زنده داری طی نمی شود.

در دستورالعمل های استاد نسبت به سالکین، مسئله بیداری شب و ریاضت در سحر بوده، و سحر را أفضل از بین الطلوعین می دانستند.
امر به نماز شب از سفارشات اکید ایشان بوده که رمز موفقت سالک می دانستند.


سجده

در طریق اساتید آیت الله کشمیری ، سجده یکی از ارکان بندگی و توحید است. معمولا" سفارش ایشان به ذکر سجده بود و می فرمودند:
ائمه سجده ها داشتند، یکی سجده حضرت موسی بن جعفر علیه السلام « عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک» بسیار عالی است و دیگر ذکر یونسیه آن هم بعد از نماز عشاء تا به آخر شب،چون شیطان بر آدم سجده نکرد، و بدبخت شد، از سجده خوشش نمی آید و سالک لازم است آن را ترک نکند.

از عیال آخوند ملا حسینقلی همدانی بعد از فوتش سئوال کردند شما از آخوند چه دیدید؟
گفت: ایشان همیشه در سجده بود.
وقتی آقا سید احمد کربلائی استاد آقای قاضی فرزند جوانش فوت کرد ایشان در سرداب منزل در سجده بودند بعد سر از سجده برداشت و سر قبر پسرش آمد.


سوره حشر

درباره سوره حشر می فرمودند:
سوره حشر مخصوصا" چهار آیه آن دارای امتیازات بسیار و برای استجابت دعا خوب است .

سوره یس

درباره سوره یس می فرمودند:
سوره یس قلب قرآن شد بخاطر چهارده معصوم که این طور وارد شده است یس ( صلی الله علی محمد و آل محمد) و القرآن الحکیم.

سوره انشراح

درباره سوره انشراح می فرمودند:
برای کسانی که قبض دارند و سینه شان تنگ و مغموم است خواندنش خوب و سینه را فتح و باز می کند. و مرحوم آقا سید هاشم حداد این مطلب را گفته اند و تجربه هم نشان داده است.

مسبحات ست

درباره سوره های ششگانه، یعنی مسبحات ست سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن، اعلی می فرمودند:
مرحوم سید علی آقا قاضی خود شبها قبل از خواب می خواند، چه آنکه روایت دارد پیامبر هم قبل از خواب می خواندند و می فرمودند، در این سوره ها آیه ای است که بهتر از هزار آیه است .
امام باقر علیه السلام فرمود:
کسی که قبل از خواب بخواند نمی میرد تا آنکه حضرت قائم علیه السلام را درک می کند و اگر بمیرد در جوار پیامبر می باشد.


تاثیراذکار و ادعیه

استاد می فرمود:
تأثیر اذکار به کمالش که جمع شرایط را دارا باشد است که متأسفانه خیلی ها این نکته دقیق را توجه ندارند!!
و همچنین اجازه صاحب نَفَس را دخیل می دانستند و همانند اجازه طبیب به مریضها در کمیت و کیفیت لازم و ضروری می دانستند، چه آنکه قابل و ناقابل با هم فرق می کنند، و مزاج و اعصاب هم متفاوت می باشد و رعایت حال طالب ذکر، اولی و بسیار مهم است.

اما سیره ایشان در دادن اذکار این بود که شخص را محروم نمی کردند، لکن بعضی ها را لایق نمی دیدند عدد کثیری می داد که طرف نمی توانست بجا بیاورد.

به بعضی اعداد را متذکر می شدند اما طالب ، شرائط را نمی توانست جمع کند و می فرمودند:
شما هم خدا را می خواهید و هم خرما را، و اخلاص را شرط کمال می دانستند.

وقتی از جنابش سؤال شد که ذکر بلا و مریضی هم می آورد؟ می فرمود:
یاد خدا و ادعیه، شفا بخش است مگر تسخیرات و امثال آن که نکبت آور است، و یا اذکاری که از نظر کمی و کیفی سنگین باشد و عوارضی برای خواننده آن داشته باشد، مانند کسی که می خواهد اراده اش قوی شود ذکری می خواند که از شرائط آن ترک دنیاست و از آن طرف ذکری هم می خواند که بسیار می خواهد دنیایش خوب شود که با هم سازگاری ندارد و عوارض دارد.

مرحوم سید علی آقا قاضی، در دستور العملی به مرحوم سید محمد حسن الهی طباطبائی برادر علامه طباطبادی چنین می نویسند:
از دادن اوراد به غیر مضایقه نیست الا اینکه محل را ملاحظه نمائید تا طالب صادق ندیدید ندهید، إذاعه اسرار حرام است.


دعای یستشیر

از جمله ادعیه ای که استاد اهتمام به آن داشتند و سفارش به آن کردند که در صبح و شب خوانده شود دعای شریف یستشر است که پیامبر صلی الله و علیه و آله وسلم به امیرالمؤمنین علیه السلام تعلیم داد و فرمود:
برای هر شدت و رخاء بخوان، و خلفاء خود هم تعلیم بده و از خودت دور مکن که گنجی است از گنجهای عرش.

می فرمود: پدرم خودش این دعا را می خواند و سفارش به خواندنش می کرد و می فرمود پدرم آقا سید حسن کشمیری مرا وصیت کرد این دعا را بخوانم.

دعای مشلول

از جمله دعاهائی که در آن اسم اعظم است و هم و غم را برطرف می کند و برای شفاء مریض مؤثر است دعای مشلول است که استاد بارها برای مریضها و درمان دردهای سخت دستور می دادند که آن را بخوانند.
اول دعا اینست: اللهم إنی أسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم یا ذالجلال و الاکرام... .

زیارت امیر المومنین ( ع )

در توسل و زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام، زیارت ششم را سفارش می کردند و می فرمودند:
مرحوم سید علی آقا قاضی به این زیارت تأکید داشتند.

امام صادق علیه السلام فرمود:
من ضامنم نزد خدا، هر کس زیارت کند امام علی و امام حسن علیهما السلم را به این زیارت، خواه از نزدیک و خواه از دور، زیارتش مقبول و عملش مزد داده، و سلامش به ایشان برسد و پسندیده گردد و حاجتهایش برآورد شود هر چند بزرگ باشد.

اول زیارت اینست: السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا صفوة الله السلام علیک یا امین الله .. لا فرق الله بینی و بینکما..

نماز

استاد نماز مرحوم قاضی را متواضعانه و با توجه توصیف می کرد و درباره مرحوم شیخ علی اکبر اراکی می فرمود:
شبها تا به صبح عبادت می کرد، همانطور که مستور آقا شیرازی شبها را به نماز و عبادت می گذراند.

درباره نماز عبدالرحیم قصیر می فرمود:
شیخ محسن تهرانی خدمت جد ما آیت الله سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب عروة الوثقی گلایه کمبود رزق و وضع بد مادی خود کرد، جد ما فرمود: چرا نماز عبدالرحیم قصیر را نمی خوانی؟
او خواند و وضع مادیش خوب شد.

این نماز در حاشیه مفاتیح الجنان در قسمت نمازها ( برای زیاد شدن روزی) می باشد که از کتاب کافی مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است، چون سائل نامش عبدالرحیم قصیر بود به این نماز مشهور شده است.






زیبا فرمودند

یک نفر از طلاب کویتی ( یا بحرینی) که جوان بود و گاه گاهی محضراستاد حضور پیدا می کرد؛ یک روز عرض کرد: خدمت آیت الله بهجت که رسیدم، از من پرسید:
درس چه می خوانی ؟
گفتم: مقدمات ( اولین کتابی است که طلاب می خوانند).
فرمود:
بر شما باد بر مؤخرات ( یعنی توجه شما به مقصود و محبوب و ذی مقدمه باشد).

استاد فرمود: ایشان زیبا فرمودند!!

امتحان است

یکی از افرادیکه با جنابش محشور و متصل بود و مشکل عیال داشت که به بعضی امراض مبتلا بود خدمت استاد عرض کرد:
پیش عده ای از اولیاء الهی رفتم و هر کدام دستوری دادند و انجام دادم اما نتیجه ای نگرفتم. آیا این مرتاض خانواده، اثر گناهانم هست که او خوب نمی شود؟
فرمودند:
این مسئله برای شما امتحان است، اگر صبر کنید خداوند در عوض عطای بزرگی به شما خواهد داد.



نفس زکیه و نماز مقبول

روزی از محضر آیت الله کشمیری سؤال شد :
آقای کوهستانی را چگونه یافتید؟

فرمود:
او صاحب نفس زکیه بود.
با ایشان ملاقات کردم و یک نماز نیز به ایشان اقتداء کردم، خیلی برای من جالب توجه بود و لذت بردم و از نمازهایی بود که مطمئن هستم مورد قبول واقع شده است.


عنایت سیدالشهدا(ع ) در وادی السلام

از استاد درباره مشاهداتش در وادی السلام سئوال شد ، فرمودند:
روزی به وادی رفتم، شخصی بود به نام شیخ مالک که اهل علم نبود، به من گفت: من از اینجا زیارت امام حسین علیه السلام را می خوانم شما هم همراهم بخوان!
او زیارت امام حسین علیه السلام را می خواند و من پشت سرش می خواندم.
با آنکه از آنجا تا کربلا خیلی مسافت بود، کربلا را مشاهده می کردم...


علم بدون تهذیب

نظر استاد این بود که علم بدون تهذیب فایده ای ندارد و اهل علم باید در حضور خدا باشند و می فرمودند:
« شرف اهل علم فقر است، چی شده بعضی ها هی خارج کشور می روند...».


استخاره دقیق

یکی از بزرگان و خانمهای عشایر عراق برای ازدواج پسرش با دختری که مورد علاقه پسر بود، استخاره نزد استاد گرفت و بد آمد.
پسر که عاشق دختر بود ناراحت شد و کاردی زیر لباس گذاشت و آمد صحن امیرالمؤمنین علیه السلام نزد استاد، گفت:
یک استخاره بگیرید.

استاد استخاره گرفتند و با صدای بلند فرمود:
دور شو قصد داری کعبه را خراب کنی!!
جوان متوجه شد که استخاره ایشان دقیق است و از قصدش خبر داده، خود را معرفی کرد و گفت:
اگر استخاره خوب می آمد قصد داشتم شما را با کارد بزنم.
بعد لباس خود را کنار زد و آن را نشان داد، سپس توبه کرد و از استاد عذرخواهی نمود.

مکاشفه واقعی

استاد در منزل یکی از اهل سلوک بودند و شیخی فاضل از اهل آذربایجان منزل آن شخص آمد و عرضه داشت:
دخترم مریض است و التماس دعا بسیار از او داشت.
آن اهل سلوک گفت:
مریضت خوب می شود.
استاد فرمودند:
یک مرتبه تابوت و جنازه آن دختر جلویم (بصورت مکاشفه ) پدیدار شد و فهمیدم دختر او می میرد، به آن اهل سلوک گفتم، دخترش می میرد و خوب نمی شود.
بعد از یک هفته سر پل آهنچی قم آن شیخ را دیدم و به من گفت: آقا دخترم مرد!


ذکر بی اثر

کسی به استاد عرض کرد ذکر می گویم اثرش را نمی بینم علتش چیست؟

ایشان بزبان عربی محلی به یکی از دوستانش که کنارش بودند فرمود:
او زمان الانش را می بیند، اما دفتر کهنه احوال و اعمال گذشته را ورق نمی زند ( که چه خرابیهائی دارد) .


وصیت خاص آیت الله سید علی قاضی – ره

از استاد سئوال شد وصیت خاص مرحوم آقای قاضی قدس سره به فرزندش مرحوم سید مهدی ( که با شما بسیار صمیمی بود) چه بود؟

استاد فرمود ، دو چیز بود:
اول : اینکه هر روز خودت را بر امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه بدار
دوم : اینکه هیچگاه درب خانه اهل دانش که مردم مراجعه می کنند ( بقصد دنیا و پول) رفت و آمد مکن.


هشدار به مدعیان

نقل شده :
در تهران شخصی بدون اینکه استاد را ببیند ، بعضی از روحیات ایشان را گفته بود ، وقتی به ملاقات ایشان آمده بود، استاد فرمود:
اولا شما مسلمان نیستی ثانیا در کاری به شوهرت خیانت کردی،
تا این را فرمود رنگ از صورت آن شخص پرید.


آینده فرزندان

یکی ازشاگردان نقل می کند :
دو پسر دبستانی داشتم، روزی ( قریب سال 1366ش) آن دو را منزل استاد بردم و عرض کردم فرزندانم را چطور می بینید؟
فرمودند:
پسر بزرگت به دانش و علم روی می آورد و پسر کوچک پولدار می شود.

آن شخص می گفت:
فرزند کوچکم بعد از کلاس اول راهنمائی به کسب و کار روی آورد و الان روز به روز وضع مادی اش خوب می شود، و فرزند بزرگم امسال از دانشگاه دولتی لیسانس گرفته است، و کلام استاد دقیقا" همان شد.


ریاست مانع اوست

یکی از اهل دانش که دارای منصب بود مدتی به استاد عرض می کرد چیزی بفرمائید تا شهود حقایق و معانی برایم شود و استاد بخاطر آشنائی با ایشان، ملاحظه و مدارا می کرد.

روزی خدمت ایشان عرض شد :
آقا ایشان به شما علاقمند است چرا لطف به او نمی کنید، مانعش چیست؟

فرمود: ریاست مانع اوست.


نمازت قضا شده

شخصی منزل استاد آمد مانند افرادی که کم خوابیده باشند، چرت می زد، خودش گفت: دیشب کم خوابیدم!!
استاد فرمود:
دیشب توی حیاط خوابیدی و نماز صبح تو هم قضا شد !!

فرزند شما پسر است

سید ... تاجر فرش دو دختر داشت و 18 سال دارای بچه نبود، ناراحتی قلبی هم داشت. بواسطه یکی از دوستان خدمت استاد رسید.
استاد فرمودند:
ناراحتی قلبی شما خوب می شود...

پس از معاینه اطباء دیدند دیگر مشکل قلب ندارد.
روزی دیگر فرمودند:
شما بچه دار می شوید و خدا یک پسر سالم به شما می دهد.

آقا سید تعجب می کند و برای کارش به آلمان می رود و بعد خانواده اش به او اطلاع می دهند که حامله است. دکترها بوسیله سونوگرافی و معاینه گفتند بچه دختر است !.

سید به رئیس بیمارستان تهران می گوید آقائی گفته است بچه پسر است، او در جواب می گوید: آخوندها این چیزها را نمی دانند گوش به حرف آخوندها نده!!
دو روز قبل از زایمان سید خدمت استاد می رسد و عرض می کند، دکتر متخصص زایشگاه تهران می گوید: بچه دختر است.
فرمود: پسر است اسمش را علی بگذار.

دو روز بعد خانواده اش زایمان کرد و پسر بود !
رئیس بیمارستان تعجب کرد و به سید گفت مرا پیش این آقا ببر که این چنین دقیق خبر داده است...



ترک منصب و فتوحات

یکی از شاگردان نقل می کند :
یک نفر از اهل فضل، سمتی داشت، و بخاطر اینکه ترک منصب کند، نزد استاد برایش استخاره گرفتم.
بدون آنکه جنابش آن شخص را دیده باشد و یا موضوع گفته شود، جزئیاتی در ارتباط با آن شخص و اطرافیانش فرمود از جمله اینکه :
ترک منصب برایش فتوحاتی خواهد داشت.
آن اهل فضل، توفیق رفتن به مکه را پیدا کرد و بعد از آن ترک منصب کرد و به حقیر گفت: تازه جزئیات و خصوصیاتی را که آقای کشمیری در استخاره فرمودند دارم درک می کنم که چقدر دقیق بود.


سکونت در قم

مرحوم سید هاشم رضوی متوفی 1371 شمسی از شاگردان آقای قاضی، ابتدا در تهران بودند و قصد کردند یا در قم و یا در مشهد ساکن شوند، لذا نزد استاد استخاره ای برای این دو جا گرفتند. استاد فرمود:
سکونت در قم خیلی خوب و افرادی پروانه وار دورش می گردند و خدمت می کنند، اما برای سکونت مشهد خوب نیامد.
آقای رضوی در قم سکونت کردند و واقعا" عده ای از طلاب و دوستان دور و برش را پروانه وار گرفته بودند.
چند سال که بودند، روزی تصمیم می گیرند در مشهد ساکن شوند پس به مشهد می روند و ساکن می شوند.
لکن یکسال طول نکشید، که دوباره به قم تشریف آوردند و دوستان ملازمت ایشان را اختیار و به خدمت و استفاده از جنابش مشغول شدند و استخاره دوباره مطابق آنکه استاد فرموده بود شد.



آیت الله قاضی و علم ضمیر

استاد می فرمودند :
مرحوم شیخ محمد تقی آملی وقتی از آقای قاضی سؤال کرد شما علم ضمیر را از کجا پیدا کردید ؟فرمود:
از بین الطلوعین در وادی السلام.



زیارت امامزاده شاه جمال ( ع )

استاد با یکی از شاگردان به زیارت امامزاده شاه جمال ( از اولاد حضرت موسی بن جعفر علیه السلام) واقع در جاده قدیم اصفهان ـ قم رفتند، دعای احتجاب می خواندند، بعد خطاب به امامزاده فرمود:
بنی امیه شما سادات را آواره کردند و صدام ما را آوراه کرد، دو مرتبه به دیدن شما آمدم ، شما به دیدنم نیامدید.
بعد از ظهر استاد و شاگردشان یک خواب مانند هم دیدند.
و آن این بود که می بینند که امامزاده شاه جمال که گندمگون و شکلش مانند حضرت موسی بن جعفر علیه السلام است می آید.
آن تلمیذ می خواهد دست ایشان را ببوسد که امامزاده می فرماید. اول آن آقا و بطرف استاد می رود و با استاد معانقه می کند.
و زمزمه استاد و تلمیذ این بود که :
و من یشابه أبه فما ظلم ( کنایه از این که چقدر با پدرش موسی بن جعفر علیه السلام شباهت دارد).



فاتحه برای عالم

روزی استاد به سر قبر عالمی از اهل معرفت بنام امامزاده زیدی مدفون در قبرستان نو ( شیخ عبدالکریم حائری) می رود و با فاتحه و دیگر اذکار روح او را شاد می کند.
بعداز ظهر استاد در عالم رویا می بیند که صاحب قبر عذرخواهی می کند که شما وقتی سر قبر آمدید به استقبال روحی از علما رفته بودم که تازه فوت کرده بود.


نور حضرت ولی عصر ( عج )

روزی یکی از شاگردان با استاد به قبرستان علی بن جعفر علیهما السلام می روند.
استاد می فرمایند :
عجیب است نمی بینی اینجا را نور فرا گرفته است، انگار امام زمان علیه السلام اینجا بوده است شما نمی بینید؟

عرض می کند: نه.
و وقتی دیگر درباره قبرستان علی بن جعفر فرموده بود ماشین های پارک شده کنار این قبرستان را نور فرا گرفته است.



زیارت اهل قبور

در قم خیابان آذر ( طالقانی) قبر موسی مبرقع فرزند بلا فصل امام جواد علیه السلام است که جد استاد بوده است در کنار قبرش چهل نفر از سادات می باشند که می گویند چهل اختران.
وقتی استاد برای زیارت می آیند ایشان را به مشاهده می بیند و می فرمایند:
توی این چهل نفر بچه شیرخوار هم هست.





تأسف بر برزخ اهل دانش

استاد برای اینکه دانش پژوهان و دارندگان علم از برزخ و قیامت غافلند و به علمشان عمل نمی کنند تأسف می خوردند و گاهی بعضی قضایا را که خودشان دیده بودند در رویا و مکاشفه نقل می کردند. از جمله می فرمودند:

در رویا دیدم بسیار جای گرمی است و چاهی است، پیرمردی را به موی سرش بوسیله منجنیق بسته بودند و از درون چاه بیرون می کشیدند.
پرسیدم اینجا چیست و این فرد کیست ؟
گفتند: اینجا برزخ است و محل معذبین است، این شخص یکی از علماء است که بعضی از ساعات برای تنفس او را از چاه عذاب بیرون می آوریم.

فرمود:
من آن عالم را ندیدم و لکن طبق نقل آدم بزرگی ( از نظر شهرت) بود که کارش در برزخ گیر کرده بود.
همچنین فرمودند:
یکی از اهل دانش که مردم به او اهتمام داشتند و به او رجوع می کردند را در برزخ دیدم که در کیوسک زندانی است گفتم: علت چیست؟
گفتند: ایشان حرفی زده است که در بعدها در قتل شخصی نقش داشته است.


جنازه شهید

روزی عرض شد، قریب بیست روز است که فلان شیخ برادرش که فرمانده گردانی بود مفقود الاثر شده است الان نمی داند برادرش شهید یا اسیر و یا مجروح شده است؛ نظر جنابعالی چیست؟
ایشان با انگشت مبارک روی فرش یک ضرب در کشید؛ بعد فرمود:
اخوی ایشان شهید شده است و بزودی جنازه اش را می آورند، اما به ایشان اطلاع ندهید که اذیت می شود.
بعد از چند روز جنازه شهید احمد رضا رحیمی را از جبهه های جنگ آوردند.






غم ، دل عیالت را گرفته!

بعدازظهری جناب استاد همراه دو نفر از شاگردان خود به منزل یکی از ارادتمندان که شیخی از اهل لبنان بود رفتند.
شیخ عصرانه چای و قهوه و میوه آورد و بعد تقاضا کردند استاد مطلبی را بفرمایند.
فرمودند:
عیالت ( که آن هم اهل لبنان بود) توی خانه مدتها مانده و از خانه بیرون نرفته است و غم، دل او را مانند پرده ای گرفته است

شیخ عرض کرد: بلی اینطور است که شما فرمودید و مدتها از منزل بیرون نرفته است و مشغول خانه داری و کارهای فرزندان است.



دل باید بخندد

روز پنج شنبه 23 رجب 1414 هجری قمری استاد منزل یکی از رفقا میهمان بودند، صحبتهائی از بعضی مسائل و مدعیان دیدار امام زمان شد.
در ضمن یک نفر که با استاد رابطه داشت از تهران آمده بود؛ و برای رفع خستگی و کسالت استاد مطالبی گفت و استاد کمی خندیدند.

وقتی از منزل بیرون آمدند،در راه عرض شد:
فلانی صحبت های خنده داری کرد که مقداری رفع خستگی شما بشود.
فرمود:
همه حرفهای مختلف زده شد؛ اما دل باید بخندد!!





ارادت به مرحوم مجلسی اول

یکی از شاگردان عرض کرد : دلم می خواهد به روحی از اولیاء نزدیک شوم، نظر شما به کدام یک می باشد؟
فرمود:
برای مرحوم محمد تقی مجلسی ( پدر علامه مجلسی) چیزی ( مانند سوره یاسین) بخوانید.

دو سال بعد همان شخص سؤال کرد که: برای اتصال به بزرگی، به کدام یک از اولیاء از نظر روحی توجه داشته باشد؟
فرمودند: محمد تقی مجلسی ( پدر علامه مجلسی).

ایشان ضایع می شوند

یکی از دوستان که از شاگردان استاد بودند، بنا به اصرا و دعوت بعضی اقوام، به شهری برای امامت مسجدی رفتند، این قضیه را برای استاد عرض کردند.
فرمودند: ایشان آنجا ضایع می شود!!
بعدا"، آن دوست تعریف کرد که مدتی که در آنجا بود، عده ای از اهل دانش بخاطر حسادت و یا مسائل دیگر، پشت سر او حرفهای بی ربط و نسبت هائی را شایع کردند تا این عزیز ضعیف گردد، که بحمدالله بعد از یکسال زود به قم بازگشتند و از ضایع شدن و نامرادی رقیبان در امان ماندند.



لباس دامادی

استاد در مشهد اردهال کاشان که زیارتگاه شاه سلطانعلی فرزند بلافصل امام باقر علیه السلام است در جمع خواص فرمودند:
... صبح عروسی رفتم به وادی السلام نجف، به دنبالم فرستادند که علماء می خواهند بدیدن شما بیایند.
لباس دامادی را یک بار پوشیدم، گفتم: طلبه های مدرسه علمیه جد ما ( آیت الله سید محمد کاظم یزدی) چیزی ندارند، خجالت می کشم من لباسی نو داشته باشم و آنان نداشته باشند.!!



قرآن بخوانید

چند روزی به ماه رمضان سال 1413 ه.ق مانده بود. اهل علمی به استاد عرض کرد:
می خواهم برای تبلیغ به جائی بروم. روزها منبر و نماز و کار آخوندی دارم شبها بیکارم چه عملی انجام دهم؟
ایشان فرمودند: قرآن بخوانید...



ماه رجب

استاد نسبت به ماه رجب و شعبان عنایت خاص داشتند.
یک بار فرمودند:
این دو ماه سریع می گذرد؛ از ماه ولایت و نبوت به ماه خدا.
پیامبر فرمود: « رجب، ماه سرازیر شدن رحمت است و خداوند در این ماه بر بندگانش رحمت را سرازیر می کند» ( به نقل از عیون اخبار الرضا 2/71)

می فرمودند: علمای قدیم خودشان و زن و بچه هایشان را در این ماه به عبادت و بندگی سوق
می دادند
بعد از ماه رمضان ماه رجب افضل است.
در سال 1370 در روز آخر رجب یا اول شعبان در تقویم ها اختلاف شد، فرمودند:
معلوم است که آخر ماه رجب است.



اثر سوره قدر

یکی از ارادتمندان نقل می کند :
کسی به دستور سید علی آقا قاضی هزار مرتبه سوره قدر خواند و اثر ندید.
آقا قاضی فرمودند در راه رفتن آنرا خواندید؟
آن شخص گفت: بله،
فرمود: برای همین اثر ندیدید!!


رفیق اصلی خداست

فرمودند:
به یکی از عرفاء گفتند:
چرا رفیق انتخاب نمی کنی؟
فرمود: رفیق ( اصلی من) خداست و غیور است، اگر او بیند که با کسی رفاقت کنم به او برخورد می کند، لذا رفیق پیدا نمی کنم.



مجالست اثر سوء دارد

استاد همنشینی با افراد نامربوط و مشغول به ریاست و دنیا را برای شاگردان روا نمی داشتند. یک بار فرمودند:
افرادی که در علوم غریبه مانند آفاق و سحر و رمل و ... کار می کنند کارشان گرفتاری دارد؛ حتی گاهی مجالست با آنها هم تأثیر خوبی ندارد.
می فرمودند:
با عالم غیر عامل معاشرت نباید کرد که تأثیر سوء دارد.



سفر به مشهد مقدس

ما نمی دانیم در چه سالی ـ در ایام جوانی ـ استاد از نجف به ایران آمدند و به زیارت جدشان حضرت رضا علیه السلام رفتند.
فرمودند: در سفر اول به مشهد مقدس کسی را دیدم که انگار انسان نبود، ملک بود.
هیبت او مرا گرفت؛ یقین پیدا نکردم که حضرت ولی عصر ( عج) بوده است.
از بعضی شاگردان خاص نقل شده که استاد فرمودند: دستش را هم بوسیدم.

ظاهرا" در همین سفر اول بود که وقتی وارد حرم مطهر امام رضا علیه السلام شدند و چشمشان به ضریح مطهر افتاد، چنان جذبه ای ایشان را می گیرد و بی اختیار با صدای بلند گفت:
والله هذا ابن رسول الله: قسم بخدا این امام فرزند رسول خداست.




فقر

وقتی اخباری درباره بعضی اهل دانش که دنبال ثروت و دنیا هستند و با اینکه فقر، فخر پیامبر بود؛ فرمودند:
شرف اهل علم فقر است؛ چی شده است بعضی همه اش لندن ( پایتخت انگلستان) می روند و سالی یک ماشین عوض می کنند!!



تنبلی در عبادات

همیشه می فرمودند:
شماها زحمت بکشید تا جای خالی عرفا را بگیرید. در خرداد سال 1369 وقتی سؤال شد: فلانیکه بعضی عرفا را دیده چطور به دنبال اخبار این و آن است!!
فرمودند: اینها افراد زیادی را دیدند، لکن خودشان زحمت و ریاضت نکشیدند. با تنبلی کسی به جائی نمی رسد.
آنهائی که زحمت می کشند ولی ثمره خوبی دست نمی یابند برای اینست که:
شرایط در آنها جمع نیست.



استخاره عنایتی

از آنجائی که استاد صاحب استخاره بودند و به عنایت این مقام را دارا بود؛ گاهی دست روی جلد قرآن می گذاشتند و جواب استخاره را می دادند.
وقتی علت را پرسیدند که چطور می شود شما دست روی جلد قرآن استخاره را می دهید؟! فرمود:
وقتی حالش آمد همه چیز در جواب به ذهن و قلب می آید.



سکوت

از آنجائی که یکی از ارکان سلوک را صمت و سکوت نوشته اند؛ و گاهی سکوت حالت اختیاری نیست بلکه از عالم امر به شخص سکوت می دهند؛ استاد دهه آخر عمرشان در سکوت عنایتی بودند.
بسیار افرادی نزد ایشان می آمدند و تقاضای موعظه می کردند؛ و ایشان یا بسیار مختصر کلامی می فرمودند و یا چیزی بیان نمی داشتند.
دو سال قبل از وفات، آیة الله مهدوی کنی از تهران خدمت استاد مشرف شدند و بعد از پذیرائی از ایشان تقاضای ارشاد و موعظه ای کردند، ولی استاد چیزی نفرمودند و در سکوت و تفکر بودند.!



علاقه به علماء

در تشییع جنازه آیت الله اراکی بر اثر هجوم و فشار توی صحن حضرت معصومه قم چند نفر فوت کردند. این خبر را به استاد رساندند.
ایشان فرمودند:
این مسائل فقط در ایران است، مردم ایران در مراسم تشییع جنازه و علاقه به علماء عجیب هستند.


می دانم ولی نمی توانم بگویم

استاد بعضی چیزها داشتند که یادگار گذشتگان و هدیه افراد علاقمند از نجف و ایران بود، مانند تسبیح و انگشتر و ساعت و امثال اینها.
یک وقت شخصی که تقریبا" آشنا به مسائل درون منزل بود، اشیاء ایشان را به سرقت برد، و آن زمان ایشان در تهران تشریف داشتند.
چون آمدند متأثر شدند که چنین سرقت اتفاق افتاده و بعضی ها وقتی از سارق سؤال می کردند می فرمودند:
می دانم ولی نمی توانم بگویم

یکی از شاگردان خصوصی از واقعه سؤال کرد، استاد با قدرت روحی صورت سارق را به ایشان نشان دادند.
یکی دیگر از شاگردان گوید:
از اینکه سارق کیست از جنابش پرسیدم، چیزی نفرمود، ولکن با القاء نام سارق را به ذهن ایشان وارد کرد.



علمای اهل ظاهر

تأسف اهل معنی بر اهل دانش اینست: که چرا اکتفا به ظواهر و اصطلاحات می کنند، و چیزهایی که وجدان نمی کنند و نمی چشند با اهلش در مقام رد و تکفیر می افتند ...
استاد می فرمودند:
آنقدر جو حوزه علمیه نجف نسبت به اخلاقیون تند بود که اگر در مدرسه مثلا" کتاب معراج السعاده را کسی داشت مورد تنفر قرار می گرفت.
یکی از اساتید بنده می گفت:
من مرحوم سید علی آقا قاضی را دوست می دارم، و پول برای فاتحه او می دهم ولی خودم ( از ترس علمای ظاهر) شرکت نمی کنم!!

( بواسطه) شنیده شد که استاد فرمودند:
بعضی اهل دانش که به ظاهر بسنده می کردند، سر قبر عارف کامل و واصل سید بحرالعلوم ( م 1212) نمی رفتند و دلیل شان این روایت بود که « هر کس ادعا دیدن امام زمان کرد او را تکذیب کنید» ( من ادعی الرویه فکذبوه) و سید بحرالعلوم ادعای دیدن امام زمان ( عج) را کرده و به بعضی همانند میرزای قمی ملاقات خود را گفته است!!!






نفرین زنان

اوایلی که استاد از نجف به قم مهاجرت کردند، بعضی از علاقمندان ایشان، عرضه داشتند که کسی هست که مدعی عرفان و سلوک بوده، و ما گاهی پیش ایشان می رویم، بنظر شما چطور است؟!
استاد بدون اینکه آن شخص را اصلا" دیده باشد، فرمودند:
نفرین زنان پشت سر آن شخص می باشد!!

سالهای بعد کلام استاد ظاهر شد که آن شخص در ازدواج و طلاق زنان و افراط و تفریط به زوجات، به بلاهائی مختلف دچار شد و افت بسیار کرد، و مصائب دردناک گرفتار شد تا جائیکه مریدان درجه یک او هم از او بریدند و ...

عذاب بالای سر آنان

اوایل انقلاب یک نفر از اهل علم که به سمتی در حکم و داوری مشغول بود، روزی تصمیم می گیرد نزد استاد استخاره بگیرد و از آن سمت کناره بگیرد، چرا که از نظر معنوی بُعد آور بود و اشتغال فکری می آورد...
خدمت ایشان رسید و بدون گفتن قصدش، تقاضای استخاره ای کرد.
ایشان فرمودند:
اینجائی که شما هستی عذاب بالای سر شان می باشد زود از آنجا بیرون برو.

آن اهل علم، از آن سمت کناره گرفت، و به رشته دیگری از خطابه و کلام روی آورد و در کارش هم توفیق نصیب راهش گردید.


خصوصیات پدر داماد

روزی سیدی از اهل علم منزل استاد مشرف شد؛ و با ایشان آشنا بود.
عرض کرد پدری در تهران به من گفت: نزد آیت الله کشمیری استخاره ای برای ازدواج پسرم بگیر.
استاد با قرآن استخاره گرفتند؛ جالب آنکه در مورد ازدواج پسر استخاره گرفتند، ولی خصوصیات پدر را هم بیان داشتند؛ و آن سید تعجب کرد که استخاره برای پسر است خصوصیات نامطلوب پدر را می گوید


چرا انسان زنش را بزند

دو جوان اهل دانش عرب، به منزل استاد آمدند .
یکی واسطه بود و دیگری عرض سؤال داشت و گفت: زنم را زدم و در حال خشم حرف ناروائی هم زدم و زنم از خانه فرار کرده است و نمی دانم در این شهر غریب قم، به کجا رفته و به اشتباه خودم پی بردم...
استاد فرمودند: این چه کاری است که انسان زنش را بزند و کارش به این جا ختم شود؛ آنهم از کسی که درس دین خوانده است.!!
بعد فرمودند: منزل دوستان یا اقوام رفته است و پیدا می شود.

بی اعتناء به بعثی ها

استاد در نجف اشرف به حکومت بعثی ها بی اعتناء بودند و سبب هجرت ایشان هم از عراق به ایران بخاطر بدگوئی درباره صدام شد.
یک بعثی عراقی می گفت:
« همه جور این سید را احترامش می کنم، مرا می بیند تف به طرفم می اندازد.»

روزی صحبت از امام خمینی شد فرمودند:
در بعضی مجالس مانند مجالس فواتح، رؤسای بعث که می آمدند همه به یک نوعی به ایشان نگاه می کردند، اما ایشان با اراده مستحکم هیچ توجهی به آنان نمی کردند.




اصطلاحات علمی

وقتی یکی از بزرگان علم و دانش به دیدن استاد آمده بود و ساعتی نشست و مطالب مختصری هم گفته شد و بعد رفت.
از استاد پرسیده شد:
ایشان را چطور دیدید؟
فرمودند از سینه ( یا از گردن) به بالا را اصطلاحات علمی پر کرده بود !.


توی فکر

یکی از شاگردان ، پدر خود را برای ملاقات آورده بود. ساعتی نشست و حرفی نمی زد. بعدا" از استاد سؤال کرد: پدر مرا چطور دیدید؟
فرمود: همش توی فکر بود.
آن تلمیذ عرض کرد: درست است؛ ایشان هم مشکل خانواده گی و هم به امراضی جسمانی دچار است، برای همین دائما" در فکر است.


آیا نماز می خوانده

اهل علمی بعد از وفات استاد نقل کرد که من این کسالت بسیار ناراحت کننده را داشتم و دارم. نزد مرحوم جعفر آقا مجتهدی رفتم؛ و حضور آیت الله کشمیری رسیدم و کسالت را به این دو بزرگوار گفتم. اما آنان نتوانستند برای من کاری کنند.

این قضیه گذشت و تا یکسال بعد آن شخص اینجانب ( راوی ماجرا ) را دید و سؤالاتی کرد و از جمله گفت:
می گویند آقای کشمیری نماز نمی خوانده آیا شما نماز خواندن او را دیدید؟!!

گفتم: عجب از شما کسی که از خانواده مرجعیت و عرفان و سیادت است و مجتهد مسلم می باشد؛ و بسیاری از مردم بنحو عام و خاص بوسیله ایشان هدایت یافتند؛ حال خودش نماز نمی خوانده.!!
یک مرتبه به ذهنم آمد که چرا، در حیات مرحوم جعفر آقا مجتهدی و جناب استاد، توجهی به مرض او نکردند که الان این سؤال را می کند!
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود






دیر باوری

بسیاری از افراد خدمت استاد می رسیدند، خوابها و مکاشفات و الهامات و قضایائی از خودشان نقل می کردند و جنابش گوش می داد و گاهی می فرمود:
عجیب است و ...
لکن سیره ایشان دیر باوری بود؛ چنانکه افرادی که دنبال ظهور امام زمان و علائم خروج بودند و مطالبی می گفتند؛ در خفا می فرمود:
نه چنین است.
بسیار شده بود که تعریف شخصیتی را می کردند که چنین و چنان است و ...
ایشان بعدا" می فرمود: خبری نیست.



روضه سید الشهداء

ایام فاطمیه بود و استاد فرمودند:
به فلانی ( طلبه ای از اهل تهران که گاهی خدمت استاد می رسیدند) بگوئید: سه روز روضه حضرت زهرا ( س ) در منزل مان بخواند.
پیغام به آن شیخ رسانده شد و سه روز بدون هیچ تشریفات به همراه سه و یا چهار نفر از شاگردان این مجلس بر پا شد؛ و حالت بکاء و تأثر ایشان بر جده شان محسوس بود.
اصلا" توجه به قلت نفرات و جمعیت که نوعا" در مجالس به این نکته توجه دارند، نداشتند.




اخبار جزئی اما کلی

استاد روزی از یکی از شاگردان خویش پرسیدند:
از حوزه علمیه چه خبر داری؟
عرض کرد: اخبارم جزئی است.
فرمودند: جزئی آن هم بسیار است.



ایشان بچه دار نمی شود

استاد در ایام تعطیلات حوزه علمیه نجف به کربلا می رفتند و نوعا" با مرحوم سید هاشم حداد ملاقات داشتند.
فرمودند: روزی منزل آقای حداد بودم و جوانی وارد شد.
پرسیدم: ایشان کیست؟
فرمود: داماد هستند ( ظاهرا" داماد یکی از اقوام عیال ایشان بود).
گفتم: او بچه دار نمی شود.!!
فرمود: یواش صحبت کن که خانواده می شنود و ناراحت می گردد!
( توضیح آنکه استاد در مقابل شخصیتی عظیمی مانند آقای حداد اینچنین با یقین سخن می گوید. ..)

دو سال قرآن نخواندم

استاد می فرمودند:
در خانه قبلی ( کوچه آبشار قم) یک نفر از کسانی که تدریس علوم دینی می کرد نزدم آمد.
او گرفتاری داشت و از زنش خیلی ناراحت بود.
از من دوائی برای رفع این گرفتاری خواست.
گفتم: شما قرآن بخوانید قضیه حل می شود.
آن اهل دانش گفت: دو سال است لای قرآن را باز نکردم.!!


زن و بچه ملاصدرا نمی شوند

یکی از شاگردان نقل می کند :
روزی صبح با زن و بچه ام در خانه بحث و صحبت می کردم و می خواستم آنها را به مطالبی که می گویم بفهمانم.
به آنها می گفتم: چطور شما ( با اینهمه دلیل) صحبت می کنم نمی فهمید!.
بعد منزل آیت الله کشمیری آمدم. ایشان بدون اینکه من حرفی بزنم فرمود: زن و بچه انسان که ملاصدرا نمی شود، که هر چه گفته می شود تفهیم شوند.!
فهمیدم جنابش از صحبت من در درون منزل با خبر شده است.




دوستی امیر المومنین ( ع )

استاد فرمودند:
در حالت کشف، مرحوم میر حامد حسین هندی صاحب کتاب عبقات الانوار را توی منزل دیدم که بر سینه او نوار سبزی بوده و بر آن نوشته شده بود :
« حب علی بن ابیطالب حسنه لا تضر معها سیئه: دوستی علی ابن ابیطالب حسنه ای است که هیچ بدی آنرا از بین نمی برد»

این کشف طولانی هم شده بود.


دیدار با آیت الله کوهستانی

یکی از شاگردان می گوید :
از مشهد با عده ای به طرف تهران حرکت کردیم. دوستان قصد زیارت مرحوم آیت الله کوهستانی ساکن روستای کوهستان بهشهر را داشتند، ولی آقای کشمیری موافقت نکردند و به آنها گفتند: من نمی آیم درون ماشین می مانم شما بروید و ایشان را ملاقات کنید و برگردید.
با اصرار یکی از دوستان قبول کردند و نزد آیت الله کوهستانی آمدند.
آقای کشمیری فرمودند:
همین که آقای کوهستانی مرا دیدند، بی آنکه کسی چیزی به او گفته باشد و بدون مقدمه فرمود: چرا مایل به آمدن نبودید، در حالی که ما به شما و جد شما ارادت داریم.


محبت امیرالمؤمنین علیه السلام

مرحوم جعفر آقای مجتهدی درباره استاد می فرمودند:
اینقدر قلب این سید مملو با محبت امیرالمؤمنین است که هر وقت ایشان به منزل ما می آیند، گنبد بارگاه حضرت امیرالمؤمنین نیز همراه ایشان می آید.


تصرف در چشم

آقای تاکی گفت :
شبی از شبها ئر نجف اشرف در حالی که سه چهار ساعت از شب گذشته بود، از صحن حرم حضرت امیرالمؤمنین - ع - رد می شدم.
در این هنگام دیدم آیت الله کشمیری در کنار صحن تنها نشسته اند، با دیدن ایشان مردد شدم که اگر خدمت ایشان بروم وقت می گذرد، و اگر نروم شاید اسائه ادب باشد.
در این فکر بودم، لحظه ای نگذشت، چون دوباره نگاه کردم کسی را ندیدم و گویی اصلا" آنجا نبوده است.
یکی از تلامذه از استاد در این باره سوال کرد که کیفیت این قضیه چطور بوده است؟
ایشان فرمودند:
از کنار ضریح امام به صحن آمدم و قبض بر من غالب بود و حال کسی را نداشتم. ایشان را دیدم، توجهی کردم تا از جلو چشم او محو شوم، او برای بار دوم مرا ندید.


دکتر به سیرت انسان

اوایل که استاد از نجف به قم آمدند، دارای حالات و کرامات بسیار بودند، درب مکاشفات برایشان مفتوح بوده و مفسر معاینات بودند. روزی فرمودند:
جمعی از اطباء را به مکاشفه دیدم که سیرت برزخی خوبی نداشتند فقط یک نفر از آنان به نام دکتر سید محمد ... بود در آن میان، تسبیح بدست سیرت انسانی داشت، و از ایشان تعریف کردند.
آن دکتر از سادات به شمار می روند یکی از اوصاف او اینست: هر روز به عدد مهدی « عج» 59 تومان صدقه به نیت امام زمان « عج» صدقه می دادند. نوعا" حرم حضرت معصومه مشرف می شوند، اهل ذکر و توسل و روضه خوانی هستند.

اثر وضعی اعمال

نقل شده :
مرحوم سید هاشم رضوی هندی که سالها آقا قاضی را درک و در سن 94 سالگی به سال 1370 وفات یافت و در قم مدفون شدند، بارها فرمودند:
چون مردم عراق و نجف ، حرمت امیرالمؤمنین علیه السلام و اولیای الهی همانند آقای قاضی را نداشتند به بلاهایی از قبیل اخراج از عراق و حکومت بعثی دچار شدند و اینها اثر وضعی اعمال آنها بوده است ...









ملکوت به چه چیزی گفته می شود؟
ج: ملکوت هر چیزی روحانیت و باطن آن چیزی است که لطافت دارد و جنبه مادی ندارد.


حکمت چیست که از طرف حق تعالی به افراد داده می شود؟
ج: معرفت حقایق اشیاء.

بعضی حالات و کراماتی دارند و بعد در سنین پیری مثلا" به امراض جسمانی مبتلا می شوند، آیا همه حالات و قدرتها می رود؟
ج: اگر صفتی یا حالتی ملکه شده باشد می ماند، والا حالات غیر ملکه ای به اندک غفلتی از بین می رود.


آیا بعد از دیدن حقایق و معانی، باز کسی می شود به مقامات ظاهری دنیا دل ببندد؟
ج: اگر کسی واقعا" حقایق را دید، به مطالب صوری و دنیوی دل نمی بندد، اگر بست عارف حقیقی نیست و فانی در حق نشده است.

بهشت برزخی چطوری است؟
ج: شباهتی به زندگی دنیا دارد، اینجا مُلکی و مادی است، آنجا به حقایق ملکوتی متنعم هستند.


عده ای از سالکین زحمت می کشند ولی پیشرفت آنان کم است مشکل کار چیست؟
ج: ظرف بعضی از اول بزرگ و ظرف وجودی افرادی از اول کوچک است، آنان که زحمت می کشند احتمال دارد ظرف آنان کوچک، لذا بهره شان هم قلیل است. و یا مقتضی ندارد و شرایط جمع نیست!


نظر مبارک درباره سالکینی که این در و آن در می زنند چیست؟
ج: عرفاء سالک متلون را نمی پذیرند، وقتی سالکی به استادی کامل مربوط شد باید تحت اشراف او به مجاهدات نفسانی بپردازد و گرنه با این در و آن در زدن، بجائی نخواهد رسید.


ترک خواب بین الطلوعین یا بیداری در سحر کدام أفضل است، برای کسی که طاقت یکی را دارد؟
ج: بیداری سحر أفضل است.


به چه معیاری می توان فهمید که شخص از نفس گذاشته است؟
ج: اگر قلبا" از مال دنیا گذشته باشد.


چه کار کنیم تا با خدا رفیق شویم؟
حالت توجه به او داشته باشید تا با خدا رفیق شوید، نه او رفیق است بلکه شفیق هم می باشد.


چه چیزی باعث رشد معنوی می شود؟
ج: تقوا، نه صورت تقوا بلکه حقیقت تقوا را داشته باشد.


برای رسیدن به راه واقعی چه چیزی لازم است؟
ج: استقامت.
« ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه» با زحمت و استقامت می توان بجائی رسید و گرنه نخواهد رسید.


بعضی اوراد و اذکار مختلف می گویند و به هدف نمی رسند علتی دارد؟
ج: اوراد مختلف به خاطر موضوعات و اهداف مختلف گاهی دفع می شود ( همانند داروهای گوناگون برای امراض متعدد)


شما در نجف احیاء شبهای قدر را در چه مکانی می گرفتید؟
ج: در حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام.

شبهای ماه رمضان چه چیزی نوعا" می خواندید؟
ج: هزار مرتبه سوره انا انزلناه


توسلات شما به حضرت سید الشهداء به چه نحو بود؟
ج: بیشتر قرآن می خواندم و به ساحت مقدسش هدیه می کردم.

در حرم امام رضا علیه السلام چه آیه ای خوانده شود و به امام تقدیم گردد؟
ج: از بزرگان شنیدم چهارصد مرتبه آیه نور خوانده شود و هدیه گردد خوب است.

شما در گرفتاریهای مادی به کدام یک از اولیاء متوسل می شوید؟
ج: به حضرت جواد الائمه علیه السلام و بسیار برایم مجرب است!

بعضی از اهل دانش به حرم ائمه می روند و حاجت می خواهند و به آنها داده نمی شود و قهر می کنند، این چه حالت است؟
ج: این اعتقاد عوامانه است چون شناخت همراه ندارند، ناراحت می شوند.


برای مردگان در قبرستان چه می خوانید و هدیه می کنید؟
ج: یک حمد و یازده مرتبه « قل هو الله احد».

قرآن
اگر یس قلب قرآن است، قلب سوره یس چیست؟
ج: « سلام قولا من ربّ الرحیم.»


بیشترین استفاده اخلاق و ذکر را از کدام استادان بردید؟
ج: از مرحوم شیخ مرتضی طالقانی رحمة الله علیه.


فرق بین علماء گذشته و جدید چیست؟
ج: زهد در علمای گذشته بیشتر بوده است و حتی آنان در علوم غریبه هم ممتاز بودند.

ملا صدرا را چطور می دانید؟
ج: ملا صدرا دائم الوضوء بوده و بسیار قوی و مانندش بعد از او نیامده است.


سبب آشنائی شما با آقای قاضی چه کسی شد؟
ج: شیخ مرتضی طالقانی به من فرمود: نزد ایشان بروم.


چند سال آقای قاضی را درک کردید؟
ج: قریب پنج سال.


بیشترین فوق العادگی آقای حداد را در چه چیزی بوده است؟
ج: در علم به نفس و خودشناسی.


آقای شیخ مرتضی طالقانی به نظر شما به مقام معنوی آقای قاضی رسیده بود؟
ج: او قوی بود و ضمیر را می خواند ولی به مقام آقای قاضی نرسیده بود.


اهل دانش چطور می شود دنیا پرست می شوند؟
ج: چون سهم امام می خورند و حق آن را بجا نمی آورند به دنیا روی می آورند.


در حدیث آمده « من صلی علی مره لم یبق من ذنوبه ذره» هر کس به من یک بار درود بفرستد همه گناهانش پاک و آمرزیده می شود، آیا واقعا" بدون شرایط هم چنین است؟
ج: کمال هر چیز با شرائط آن است و عمل یا واجب یا محرم است که ترک واجب و عمل به محرم از کمال هر چیز می کاهد و گاهی از بین می برد و وارد شده مثل این در بسم الله الرحمن الرحیم « من قال بسم الله الرحمن الرحیم مره لم یبق من ذنوبه ذره» گرچه گفتن خاصیت دارد لکن کمال آن با اجتماع شرائط است.


چه باید کرد که در قیامت مشکل نداشته باشیم؟
ج:قیام به صلوة.


شما منبر هم رفته اید؟
ج: من اصلا" منبر نرفته ام، منبر بسیار خوب است هم دنیا و هم آخرت دارد. در نجف پنج روز ایام شهادت حضرت سجاد علیه السلام ( از 12 محرم به بعد) که در محرم مشهور است روضه می گرفتیم.


تسلیم بالاتر است یا مقام رضا؟
ج: در درون رضا تسلیم خوابیده است.


صحت دارد چند نفر شما را از ایران رفتن نهی کردند؟
ج: بله، از جمله یک عرب روشنی بمن فرمود: ایران بروی مانند شمع خاموش می شوی و آقا مستور شیرازی فرمود: پشیمان می شوی.


خیلی ها می گویند عصر جمعه و شب شنبه غمگین است؟
ج: چون روز جمعه روز امام زمان علیه السلام است و اعمال شیعیان را می نگرد، محزون می شود، او مصدر است پس مشتقات او هم بحزن او محزون می شوند.


مؤمن واقعی آیا آثاری هم دارد؟
ج: مؤمن اگر در جائی باشد صد هزار خانه اطراف او در بهشت و در آسایش هستند.


آیا سوره توحید ( قل هو الله احد) برای رزق مؤثر است و نمونه هم دارد؟
ج: شخصی از علماء هند که سید هم بود به نجف آمد، من و پدرم نزدش رفتیم. او می گفت یک نفر یا صد نفر مهمان بر ما وارد شود برای عیالم فرق نمی کند و همه مهمانها را می رسد، علتش مداومت بر سوره توحید است.


برای تمرکز فکر بستن چشم مؤثر است؟
ج: برای تمرکز قوای فکری بستن چشم خوب است چه آنکه وقتی چشم باز است اشیاء و الوان مختلف را می بیند و مشغول می گردد.


از ماهها کدام أفضل است؟
ج: بعد از ماه مبارک رمضان، ماه رجب أفضل است.
در ماه رجب علمای قدیم خودشان و زن بچه هایشان را به عبادت در این ماه شوق می دادند، شما هم به عبادت و اعمال مشغول شوید.


هر عارفی یک نقطه دگرگونی داشته است، شما چطور شد منقلب شدید؟
ج: رسیدن به محضر سید علی آقا قاضی ره.


الان چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
ج: آقای بهجت ، آقای بهجت.


مهمترین خصوصیات مرحوم آقای قاضی چه بود؟
ج: صبر و توکل


رمز موفقیت را در چه می دانید؟
ج: نشستن با بزرگان و نماز شب


سفارشی به بنده و طلاب بفرمائید؟
ج: تقوا داشته باشید و درس بخوانید.


چه موقع انسان می تواند خدمت امام زمان برسد؟
ج: هر وقت متقی شدید زمینه خدمت امام زمان رسیدن فراهم است.

رابطه شاگرد با استاد چگونه باید باشد؟
ج: مثل عبد و غلام در برابر مولا.

شما با مرحوم آقای قاضی اینطور بودید؟
ج: بله.

از آثار نماز شب چیست؟
ج: نورانیت و روحانیت؛ مرحوم آقای قاضی سفارش به نماز شب می کردند.


با آیة الله بهجت کی آشنا شدید؟
ج: ایشان در مدرسه جد ما سید محمد کاظم یزدی بود با او آنجا آشنا شدم. دوران طلبگی ایشان مهذب بودند و کتاب رسائل قسمت اصاله البرائه را نزد ایشان خواندم.


استاد چه مقدار می تواند تأثیر داشته باشد؟
ج: بدون استاد نمی شود. تمام راهها استاد می خواهد؛ الحمدالله رب العالمین.



چه کار کنیم به حضرت بقیة الله نزدیک شویم؟
ج: روزی یک ساعت با حضرت خلوت کنید، در جای خلوت زیارت سلام علی آل یاسین بخوانید، المستغاث بک یابن الحسن و المستعان بک یا بن الحسن به عدد زیاد بگوئید. یا صاحب الزمان ادرکنی یا صاحب الزمان اغثنی بگوئید. توسل به او پیدا کنید تا رفاقت با حضرت زیاد شود.


از وادی السلام بگویید؟
ج : همه اش وادی السلام بودم، گاهی شبها هم آنجا می خوابیدم.

چه می دیدید؟
ج: روح و ریحان، وادی السلام بهشت است.

بعد از اینکه فروردین سال 1359 به ایران آمدید، امام خمینی ( ره) چه سوالی از شما کردند؟
ج: گفتند: ایران را چطور دیدید؟ گفتم: تاریک است.

درباره منزل مسکونی چه فرمودند؟
ج: گفتند: از خرید خانه مضایقه نکن، برایمان همین خانه ( خیابان صدوق قم) را خریدند.

امام خمینی را چطور دیدید؟
ج: شخص بزرگی بود، نظیر نداشت. اراده عجیبی داشت. مستقیم در کار بود، ثبات داشت، از آرامش برخوردار بود.

حاج آقا مصطفی خمینی به شما درباره رفتن به ایران چه گفت؟
ج: ایشان از من سؤال کرد: آیا در آینده حکومت ایران هستم؟
گفتم: نه، آنجا نیستی.

امام خمینی

استاد با آقا سید مصطفی خمینی در نجف دوست و رفیق بودند و ایشان را شخصی فاضل و به دور از تعینات ظاهری می دانست.

استاد فرمودند:
یک وقت آقا مصطفی به ابویشان آیت الله خمینی (ره ) عرض کرد:
آقا سید عبدالکریم کشمیری از چیزهای پنهانی خبر می دهد.
ایشان به آقا مصطفی فرمودند:
بگوئید من در ایران خوابی دیده ام و به کسی هم نگفتم، آن خواب چه بود؟

آقا مصطفی مطلب را به من رسانید. من با توسلی چند آن خواب برایم واضح شد و گفتم:
به والد بگوئید در ایران خوب دیده، در نجف از دنیا رفته و دفنش کردند، لکن سنگی، پهلوی او را آزار می دهد. امام علی علیه السلام آمدند و فرمودند: حالت چطور است؟

ایشان عرض کردند:
حالم خوب است لکن این سنگ مرا اذیت می کند، و امیرالمؤمنین آن سنگ را از کنارش دور کردند.

چون جواب را رساندند، تصدیق کردند. آقا مصطفی از من پرسید:
آیا پدرم در نجف وفات می کند؟
گفتم: نه در ایران از دنیا می رود.

استاد می فرمود: ایت الله خمینی مردی مستقیم و بی نظیر بود و در مجالس فواتح که بعضی بزرگان حزب بعث می آمدند هیچ اعتنایی نمی کرد.
وقتی در حرم سید الشهدا از آیت الله خمینی سؤال کردم :
فما أحلی اسماء کم
چقدر شیرین است نامهای شما که در زیارت جامعه کبیره آمده به چه اعتبار و معنی است؟
فرمود: بخاطر این که آنان فانی در خدایند اسماء آنان شیرین است.

ایشان را در کربلا ملاقات کردم و به او گفتم:
من به این امام حسین ابن علی علیهما السلام به شما علاقمند هستم.

وقتی امام راحل به ایران آمدند، یکبار پیغام دادند که ایشان به نزدش بیاید و استاد رفتند

یکبار هم مسئولی از اهل علم را در قم فرستادند تا از ایشان احوال بپرسند.
مدتی قبل از کودتای نوژه همدان، استاد صبحی در عالم رویا دیدند که ایران را دارد آتش فرا می گیرد و دودش نزدیک است به خانه اش بیاید.

به وسیله مرحوم حجة السلام سید کمال موسوی شیرازی برای امام راحل پیغام فرستادند تا برای جلوگیری مواظب باشند.
امام هم اقدام کردند و آن کودتا را در نطفه خفه کردند، بعد هم به وسیله پیغامی از استاد تشکر کردند.

مرحوم حجة السلام سید احمد خمینی چند ماه قبل از وفات به منزل استاد آمدند و بعضی شاگردان هم بودند، دستورالعملی خواستند و استاد دادند.

بعدها منتشر شد که آقای کشمیری وفات ایشان را متذکر شدند.
این مطلب از استاد سئوال شد .
فرمودند:
به او گفتم، آجال نزدیک است، این فهمی بود که به دلم آمد و به او گفتم.

آیت الله سید علی آقا قاضی

همانطور که قبلا" متذکر شدیم استاد از نوجوانی با جاذبه ای که در جانشان متجلی بود دنبال بزرگان و اولیای الهی بود، در سن جوانی به سال 1361 هجری قمری با سید علی آقا قاضی آشنا و جذب ایشان می شوند و ایشان این نوجوان با همت را می پذیرند.

استاد فرمودند:
لطف ایشان به من همانند لطف یک پدر به فرزند بود. یکبار آقای قاضی به دنبالم فرستادند، من آن وقت در مدرسه سید جدمان بودم. هم و غمی داشتم که با حضور به محضرش، آن غم برطرف شد.

رفیقش خدا بود، اگر با افرادی همانند آیت الله سید جمال گلپایگانی و امثال این بزرگان رفت و آمد داشت نه از باب رفاقت سلوکی بلکه از جهت آشنائی بود.
آقای قاضی روزهای جمعه منزلش مجلس روضه داشتند و من به منزل ایشان می رفتم و در نماز به ایشان اقتدا می کردم.
با اینکه آقای قاضی امامت و هیچ نوع ریاستی را قبول نکردند، و فقط شاگردان خاص در منزل به او اقتدا می کردند، نمازش فوق العاده بود.

وقتی در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام نماز می خواند بسیار متواضعانه می خواند. او خدائی و ملکوتی بود و اهل زمین نبود.

وقتی صحبت از خرما شد گفتم:
من خرمای « دری» را دوست دارم. بعد رفتم به منزل، بعد از مدتی کوتاه دیدم در خانه را می زنند، درب را باز کردم دیدم آقای قاضی خرمای « دری» خریده و درون جیبش گذاشته و برایم آورده است.
او تمام مکاشفه بود، با داشتن عیالات زیاد خم به ابرو نمی آورد. ( اواخر عمر آب را می دید گریه می کرد و به یاد ابی عبدالله علیه السلام می افتاد).
علمیتش کافی و به اخبار احاطه کامل داشت ...

سجده های طولانی داشتند روزی به منزل آقای قاضی رفتم در سجده بود، چون خیلی طول کشید از منزل خارج شدم، ( تا مزاحمتی نباشد). او کسی بود که در حق فانی بود.

دستورالعملهای آقای قاضی در معرفت نفس و معرفت رب بسیار بود. سفارش اکید به مراقبه می کردند، و به ذکر یونسیه در سجده، و تسبیحات اربعه بعد از هر نماز امر می کردند...

« مسجد سهله، ( که رسم آن است که شبهای چهارشنبه و چمعه می روند) می فرمود روز جمعه رفتنش بهتر است.

خواندن زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام را بسیار مفید و عظیم الشأن توصیف می کردند و خودشان شبها قبل از خواب مسبحات قرآنی را می خواندند...

معمولا" بین الطلوعین به وادی السلام می رفتند، چرا که روایت دارد بین الطلوعین به قبرستان بروید که « یسمع و یری و یخبر». که مردگان می شنوند و می بینند و اخبار می دهند.

آقا شاگردانی ممتاز تربیت کردند لکن خود ایشان می فرمودند:
سید احمد کشمیری سوخته است.

آقای قاضی از نظر مادی بسیار فقیر بودند، آیت الله اصفهانی که سخاوتش زبانزد بود، می گفت:
هرگاه قصد می کنم برای ایشان چیزی بدهم یادم می رود!!

موقع وفات، آقای قاضی می فرمود:
این ( روح) دارد می رود و اشاره به جان و وروحش می کرد.

جنازه ایشان را ( صبح چهارشنبه سال 1366 ه. ق) موقع غسل دیدم که لبانش باز و به صورت تبسم داشت.
موقع تشییع جنازه وقتی تابوت آقای قاضی را می بردند عده ای از علما شرکت داشتند، دکان داری می گفت:
او همیشه دکانم می آمد، نمی دانستم ایشان چقدر ملا و بزرگ است!

از آنجائی که اکثر نجف به خاطر اجدادم مرا می شناختند به عده ای از بازاری ها گفتم دکانها را موقع تشییع ببندید ( که آن روز مرسوم بود) و آنها هم بستند.

بعدها عده ای گفتند:
تو برای یک صوفی دستور تعطیل بازار می دهی!
از آنجائی که جو نجف نسبت به این سلسله عرفا خوب نبود مجالس فواتح زیاد گرفته نشد، بلکه از طرف خانواده اش و بعضی علما و شاگردانش مجلس ترحیم گرفتند.

بعد از وفات خواستم درجات ایشان برایم معلوم شود، خواب دیدم که از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده است. فهمیدم درجات ایشان نزد خداوند تعالی رفیع و بلند است.

شیخ مرتضی طالقانی

از استاد دیگری که یاد می کردند ، و اولین کسی بود که ایشان را در طفولیت متذکر شد ، مرحوم شیخ مرتضی طالقانی بود که ایشان شاگرد آخوند کاشی بود و برای طلاب از هر کتابی که تقاضا می کردند تدریس می فرمود.
به ذکر مشغول و کثیرالعباده بود، با شاگردانش مزاح هم می کرد و از تکبر به دور بود.

استاد می فرمودند:
سالها حجره من با حجره ایشان بود و بسیار با من مودت داشتند، و درس اخلاق او را نوشتم لکن وقتی مجبور شدم به ایران بیایم صدامیان از من گرفتند.

او سفارش خواندن قرآن و ذکر یونسیه را به من می کرد و از جوانی به ریاضات شرعیه مشغول و در اواخر عمرش سه روز چهارشنبه و پنجشنه و جمعه درب حجره را می بست و کسی را راه نمی داد و مشغول خلوت و تهذیب می شد...
استادی بود در علم منطق به نام شمس ، اهل بادکوبه و می گفت:
روز اول محرمی کنار حوض مدرسه بودم و شیخ داشتند وضو می گرفتند، فرمودند:
ده سال دیگر مانند همین روز از دنیا می روم، و همینطور هم شد.

آقا سید هاشم حداد

استاد درباره این عارف بالله می فرمود:
او مردی معقول و هندی الاصل بود و فارسی هم وارد بود. فردی حلیم بود، تا جائی که یکی از اقوامش او را اذیت کرده بود، می فرمود:
بگذارید زهرش را بریزد.

ابتدای آشنائی ما با آقای حداد اینطور اتفاق افتاد که مشغول تدریس بودم، یکی از دوستان نزدم آمد و گفت: کسی در کربلا به نام سید هاشم حداد از شاگردان سید علی آقا قاضی است، بیا نزدش برویم.
با هم به کربلا رفتیم و به منزلش وارد شدیم همان مجلس اول او را پسندیدیم.

او بمن فرمود:
اجدادت اهل معنی بودند باید اهل معنی شوی،
آنوقت من به تدریس اشتغال داشتم و می فرمود:
درس یکی و مباحثه یکی بس است چون جمع مشکل، و کثرت اشتغال مانع از تمرکز افکار و توجه به مذکور خواهد بود.
کم کم بین ما مودت و دوستی زیاد شد، هر وقت کربلا می رفتم منزل ایشان وارد می شدم.

بخاطر جو حوزه نجف و اینکه ایشان لباس اهل علم نداشت، بعضی ها به من گفتند:
غیر اهل علم حرفهای غیر وارد و غیر فقاهتی می زنند، و منظورشان آقای حداد بود!!
من در جواب آنها می گفتم: قریب پانزده سال با ایشان مربوط و رفاقت دارم حتی یکبار مطلبی غیر پسندیده از ایشان نشنیدم.

***

روزی مرحوم شهید مرتضی مطهری به دنبال خانه آقای حداد می گشت، من او را به خانه ایشان بردم، مرحوم آقای حداد آنقدر صحبت جانانه ای کرده بودند که گریه ایشان بلند شد و عمامه اش از سرش افتاد، از جمله به او فرموده بودند:
ترا می کشند!

***

استاد می فرمودند:
در یکی از سالها وقتی که ایام زیارتی مخصوص امام حسین علیه السلام بود، در منزل سید هاشم حداد جماعتی از اهل معنی که حدود هفتاد نفر بودند جمع بودند.
حاضران از مسائل مختلف حرف می زدند و سید حداد سرش پائین بود.
قبل از طلوع فجر سید هاشم شروع به گفتگو و صحبت کرد، و با یک عبارتی از توحید گفتن، تمام آنچه که آن مردان در آن شب گفتگو کرده بودند را از درجه اعتبار ساقط کرد...

***

روزی در خدمت آقا سید هاشم حداد بودم، سرش را پائین انداخت و این آیه شریفه را خواند :
« قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین ( انعام: 162)
بگو همانا نماز من و پرستش و زندگیم و مرگم از آن خداوند جهانیان است»

سپس حقایق آیه شریفه را با تفسیری بالاتر و برتر از مطالبی که در کتاب اسفار ملاصدار آورده است روشن کرد.

***

آقا سید هاشم حداد به همراه اصحابش به زیارت سلمان فارسی در مدائن رفتند یکی از آنان همراهان گفت: همراه آقا به مرقد داخل شدیم و جناب سید در پائین پای قبر نشست.

بعد از اینکه نشست زود بلند شد و نزد بالا سر قبر نشست وقتی از مرقد سلمان خارج شدیم، او را قسم دادم که به من بگویید چرا ابتدا پائین پا نشستید و زود به طرف بالا سر رفتید؟
فرمود: وقتی در پائین پای قبر نشستم، حضرت سلمان را دیدم که فرمود تو سیدی و پسر رسول خدا هستی و با این حال در پائین پای من نشسته ای بلند شو و نزد سر من بنشین. پس خواسته هایش را اجابت کردم و نزد سر شریف نشستم!!

***

فرمودند: یکی از اهل دانش در نجف اشرف به دیدارم آمد؛ آنوقت آقای حداد هم آنجا بودند.
وقتی آن اهل دانش نشست، آقای حداد هر سؤالی را که در قلب او بود، قبل از اینکه از آن سخنی بزبان آورد، شرح داد. و به او گفت طبع رساله ، انسان را از تکاملش باز می دارد،چرا که مشغله های دنیوی او را مشغول می کند.
آن عالم تا پانزده سال بعد هر وقت مرا میدید، به خدا قسم می داد و می پرسید آیا او امام زمان نبود؟ من به او جواب منفی می دادم ولی سؤالش را تکرار می کرد.

***

ازدحام شدیدی از زوار بود. ایشان به من فرمود:

« سید عبدالکریم خوش اوجوه ولکن کلهم یردون دنیه سید عبدالکریم»
این وجوه همه شان خوب هستند، ولی همه برای طلب امور دنیوی در اینجا ازدحام کرده اند.

***

با آقای حداد در منزلش نشسته بودم. مردی از اهل علم آمد روبروی او نشست. آقای حداد به آن مرد فرمود:
ای مرد تو حضرت اباالفضل علیه السلام را زیارت کردی و زیارت جامعه کبیره خواندی، یک ساعت و نیم با تأمل و تأنی نشستی و بعد از همه اینها، از او امور دنیویه را خواستی؟ خجالت نکشیدی؟
آن مرد شگفت زده و پشیمان شد و گفت: بله و الله راست گفتی؟

***

یک روز یکی از اهل علم، نزدم آمد و از من درباره آقای حداد پرسید و خواست تا به محضر او مشرف شود.
به او گفتم با من نیا این کار را ترک کن! علت این بود که او از اهل دلیل بود و می ترسیدم وقتی با ایشان حرف می زد برای من مشکلی بوجود بیاورد و بگوید به ایشان بگو: دلیل تو برای این حرف چیست؟
بالاخره آنقدر اصرار کرد که او را با خود نزد آقای حداد بردم.
ایشان از این اهل دانش به بهترین شکلی استقبال کرد، و او را روبروی خود نشاند. با این وجود من مضطرب و خائف بودم.
آن عالم آمد دو زانو نزدش نشست و عرض کرد: به نزد تو آمده ام تا مرا تادب و درست کنی!
ایشان فرمود:
استغفرالله تو سید و عالمی، چرا این حرف را می زنی. بلند شو سرجایت بنشین.
او بلند شد و روبروی نشست و ایشان هیچ حرفی نمی زد.
در این وقت شخصی داخل شد و به صدای بلند پیوسته می گفت: علی، علی، علی ...
به ایشان خوش آمد گفت و به آن عالم فرمود:
بلند شو برای او قلیانی چاق کن.
استاد فرمودند:
من ناگهان متوجه آن عالم شدم! آن عالم گفت:
من برای او قلیان درست کنم؟!
آقای حداد با صدای بلند به او فرمود:
تو به نزدم آمدی و با خودت بتی آورده ای. برو بت نفس خود را بشکن و باز گرد!!

***

فرمودند:
از نجف اشرف به کربلا مشرف شدم؛ در این اندیشه بودم که اکنون کجا بروم، حرم یا منزل آقای حداد؟
وقتی نزدیک منزل او که با مرقد امام حسین فاصله کمی داشت رسیدم؛ تصمیم گرفتم اول به منزل آقای حداد بروم و بعد حرم امام حسین علیه السلام.
وقتی داخل کوچه شدم، گروهی را دیدم که به سمت من می آمدند و طفل صغیری همراه آنان بود. طفل به پدرش گفت: پدرم! به این سید نگاه کن، مولا را رها کرد و قصد زیارت عبد را نموده است!
در آن لحظه از آن چیزی که خدا بر زبان آن طفل جاری کرده بود، به وحشت افتادم و مصمم شدم به زیارت امام علیه السلام مشرف شوم، و می دانستم که آقای حداد راضی نیست که زیارت او را به زیارت امام مقدم بدارم.

آقای حداد در سن 86 سالگی ، ماه مبارک رمضان 1404 در کربلا وفات کردند، چون خبر رحلت به سمع استاد رسید محزون شدند، و گاهی بمناسبتها نزد شاگردان از آن مرد توحید و عرفان یاد می کرد و احوالش را متذکر می شد.

بارها جناب استاد می فرمودند:
همه رفتند و آخری آنان آقای حداد بود.

استاد در جلسه ای قبل از وفاتش در جواب سؤال از مقام سید هاشم حداد فرمودند :
سید هاشم فانی فی الله بود.

به آیت الله کشمیری گفته شد: چرا سید هاشم را برای ما معرفی نمی کنید و حالات او را ما تبیین نمی کنید؟
فرمودند:
سید هاشم بالاتر از آن است که در این عالم شناخته شود، او از خلق در زمان حیاتش بی نیاز بود پس چگونه بعد از وفاتش نیازمند شناخته شدن باشد؟


آقا سید علی شوشتری

آقا سید علی آقا شوشتری پس از تحصیلات مراتب علم و اجتهاد از علمای نجف اشرف به وطن بازگشت و مشغول به تدریس و امر قضاء شد.
در یکی از شبها نیمه شب درب خانه اش را زدند، پرسید کیست؟
گفت: ملاقلی جولا ( بافنده). آقا به خادم فرمود: حالا دیر وقت است فردا اگر کاری داری به مدرسه بیاید.
عیال جناب سید عرض می نماید: این بیچاره شاید امری فوری داشته باشد، رخصت دهید.
آقا اجازه می دهد و ملاقلی وارد اطاق می شود. آقا می فرماید: چه کار داری؟
می گوید: این راهی را که می روی طریق جهنم است، این بگفت و برفت.
عیال آقا می گوید: چه کار داشت؟
می فرماید: گویا جنونی در او پیدا شده است.

بعد از هشت شب دیگر همان وقت درب خانه آقا را می زند، آقا می فرماید: گویا هر زمان جنونش طلوع می کند نزد ما می آید. چون داخل خانه می شود می گوید: نگفتم این طریق جهنم است؟!
حکم امروز در ملکیت آن موضع باطل است و سند صحیح که به امضاء علماء و معتمدین رسیده است در وقف بودن، در فلان مکان است و نشانی را می دهد.
این را می گوید و می رود، و آقا به فکر فرو می رود. چون صبح می شود به مدرسه می رود و با بعضی خواص به نشانی معهود می روند، جعبه ای را درمی آورند، و آنچه ملا قلی گفته بود را پیدا می کنند، که حکم آقا باطل بوده است، مدعی را طلب می کند و وقف نامه را نشان می دهد و حکم را باطل می کند.
پس از هشت شب دیگر باز همان وقت ملا قلی درب را می زند، آقا خودش مقدم او را گرامی داشته و د ر صدر می نشاند، عرض می کند:
صدق گفتار شما معلوم شد، حالا تکلیف چیست؟
ملا قلی می گوید:
معلوم شد که جنون ما گل نمی کند، آنچه داری بفروش و پس از اداء دیون ، باقیمانده را بردار و به نجف اشرف برو و به این دستور العمل مشغول باش تا آنجا باز بتو برسم.
سید به دستورش عمل می کند و به نجف می رود تا روزی دروادی السلام ملا قلی را می بیند که دعا می خواند، خدمتش می رسد و ملا قلی می گوید: فردا من در شوشتر خواهم مرد، دستورالعمل تو اینست و آقا را وداع می کند و می رود...

آیت الله سید عبدالهادی شیرازی

استاد می فرمود:
آیة الله سید عبدالهادی شیرازی از مراجع گذشته فرموده بود: در بدو ورود ما به حوزه علمیه نجف، هیجده حوزه تدریس اخلاق و عرفان وجود داشت.
آخوند ملا حسینقلی همدانی در درس اخلاق او 70 فقیه شرکت می کردند، ولی الآن کسی نیست.
نبود استاد اخلاق یک علت است، علل دیگر هم دارد مانند اختلاف استعدادها و کمبود ظرف وجود تلامذه.


آیت الله فکور یزدی

درباره آیت الله فکور یزدی می فرمودند:
او رفیق خاص من بود و گاهی بمن می گفت : من به نجف آمدنم مشترک است نیمی بخاطر امیرالمؤمنین علیه السلام و نیمی هم بخاطر شما.
وقتی به من پول می داد که به دیگران بدهم، سفارش می کرد گیرنده از طلاب باید تقوا داشته باشد و فقیر باشد و به سادات حقیقی بدهید. می گفتم: این حرفها یعنی چه شارع ظواهر مسائل را حجت می داند.
وقتی من و ایشان به دیدن طلبه ای به مدرسه می رفتیم، تعارف زیادی کردم بخاطر اینکه سنش از من بیشتر بود او را جلو انداختم.
که موجب ناراحتی آن طلبه که از شاگردان مرحوم قاضی بود گردید چه آنکه آقای قاضی عیب می دانست کسی جلوتر از سید وارد جائی شود.
مرحوم صدر اراکی

درباره مرحوم صدر اراکی ( عراقی) می فرمود:
او از بهترین منبریها بود و مطالب را عرفانی صحبت می کرد، در ذکر مصیبت اهلبیت گریزهای خوبی می زد.
یک بار درباره آهن می گفت:
هر چیزی استعداد دارد، یک آهن ضریح قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می شود و انسان آن را می بوسد، و یک آهن میخ در می شود و به سینه حضرت زهرا علیها السلام فرو می رود.
پای منبرش زیاد اهل علم می نشستند، ولی اتهام صوفیگری به او هم زدند...

شیخ محمد تقی لاری

درباره شیخ محمد تقی لاری ( 1280-1360ه) مدفون در باغ بهشت همدان می فرمودند:
او از شاگردان سید علی آقا قاضی بود و در اذکار و مکاشفات قوی بود بسیار آدم خوب و اهل معنی و با من رفیق بود.
می گفت :
اینکه گفته اند اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر إلیه ، علم بسیط است و اول علم که آمد خود بخود تفویض می آید دیگر احتیاج به آخر العلم ندارد.
شیخ طه نجف

درباره شیخ طه نجف می فرمود:
او یکی از مجتهدین عارف بود، و در آخر عمر نابینا شده بود. یکی از اولیاء هندی روزی بخانه سید جعفر شهرستانی آمد و چون ایشان دارای علم جفر کامل بود سید سؤال کرد آیا شما می توانید بگوئید که امام زمان علیه السلام اینک کجاست؟
ایشان حساب کرد و گفت:
در خانه شیخ طه نجف است. سید با همراهان بطرف خانه شیخ می روند.
از دور می بینند از دورن خانه عربی بیرون رفت. خدمت شیخ می رسند و می بینند شیخ دارد گریه می کند.
گفتند چرا گریه می کنی؟
فرمود: کسی آمد و از من پرسشهائی کرد که من گیج شدم، معلوم بود خیلی ملا است.
سید فرمود او امام زمان علیه السلام بود.



مرحوم واعظ خراسانی

درباره واعظ خراسانی ( پدر شیخ عبدالحسین ) می فرمود:
واعظ خراسانی آدم خوبی بود و مقدس بود، موقع جان دادن بود که پسرش را دنبالم فرستاد، ناله خفیف می زد، به او گفتم سلام، مرا به امام حسن و امام حسین برسان.

سید احمد کشمیری

درباره سید احمد کشمیری می فرمود:
او از شاگردان مرحوم آقای قاضی و سوخته دل بود. قدش کوتاه و درب حجره را می بست و اخلاق خوبی داشت.

شیخ مهدی مازندرانی

درباره شیخ مهدی مازندرانی ( صاحب کتاب معالی السبطین) می فرمود:
او منبری بود و منبرش خوب بود، خمسش را به طلبه ها می داد و با من مفصلا" رفیق بود و به من علاقه داشت و فرزندی نداشت.
میرزا باقر قمی

درباره مرحوم میرزا باقر قمی می فرمود:
او قبل از شیخ علی زاهد قمی نماز می خواند. روزی در راه درون چاهی افتاد، مردم صدای تسبیحی از دورن چاه می شنیدند، آمدند گوینده تسبیح را بیرون آوردند دیدند میرزا باقر قمی است.

آقا سید احمد کربلایی

درباره استاد آقای قاضی بنام آقا سید احمد کربلائی می فرمودند:
او عارف و ملا بود و سجده های طولانی داشت.
در جواب مرحوم آقای کمپانی در مکاتبات با ایشان، بنحو اهل معنی و عرفانی جواب دادند و مرحوم کمپانی به نحو قاعده حکمت و فلسفه جواب دادند.


شیخ زین العابدین مرندی

درباره شیخ زین العابدین مرندی می فرمود:
او مجتهد بود و زهدش واقعی بود. وقتی پسرش هادی به پدر عرض کرد قبایم پاره و کوتاه شده و خجالت می کشم با این لباس با طلاب مباحثه کنم!
ایشان به نانوا گفت: از فردا به پسرم نان نده، چون اگر شکم او گرسنه باشد سراغ لباس را نمی گیرد.
وقتی پول برایش می آوردند می رفت دنبال بچه سیدهای ختنه نشده، تا در این راه مصرف شود.
روزی عیالش از کمی مال در زندگی شِکوه کرد. ایشان به همسرش فرمود: کلاه مرا آب بگیر. چون این کار را کرد چرکهای کلاه درون ظرف جمع شد، فرمود: ای زن تو بمن می گوئی این چرکها را بخورم؟!
وقتی دیوار خانه اش خراب شد از سهم امام خرج نکرد، حصیر روی دیوار انداخت.
روزی پسرش تقاضای پول بیشتر کرد، فرمود: بروید برای طلاب از چاه آب بکشید و مزد بگیرید من چیزی نمی دهم.
سید محمد کشمیری

درباره مرحوم سید محمد کشمیری ( فرزند بزرگ سید مرتضی کشمیری) می فرمود:
او بسیار آدم خوبی بود. با او رفاقت داشتم.
بسیار اهل آداب بود، یک بار یکی از سادات در صحن امیر المؤمنین علیه السلام به روی زمین آب دهان ریخته بود، ایشان به او فرمود:
سید این جا صحن جدت علی بن ابیطالب علیه السلام است، آب دهان را نریز.
می فرمود: این مطلب مرا به توجه واداشت!
در نجف گاهی دختر کوچکی غش می کرد، دکتر بردم فایده ای نکرد، به ایشان کسالت او را گفتم، ایشان چیزی نوشت، پس از آن دیگر فرزندم غش نکرد.

مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی

درباره مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی می فرمود:
شیخ در نجف شب اول ماه در نزد جمعی از طلاب که هوا ابری بود به یک نفر گفت به ابرها بگو حسن می گوید کنار بروید و خود با دو دست اشاره کرد، خودش ماه را دید.
در زمان عمامه گرفتن مأموران دولت خواستند وقتی ایشان از دهات نخودک به زیارت امام رضا علیه السلام می آید عمامه او را بگیرند، ایشان بر حیوانی سوار بود، همینکه مأمور قصد کرد، ایشان فرمود: « دی».
و مأمور خشک زده شد و هر چه کردند دیدند حرکت نمی کند. مردم فهمیدند از نظر شیخ است، از جنابش خواستند تا نظرش را بردارد تا مأمور راحت شود، فرمود:
باید توبه کند ودیگر این کار را نکند.

شیخ محمد باقر قاموسی بغدادی

درباره شیخ محمد باقر قاموسی بغدادی فرمود:
او از علماء و زهاد و عرفاء عرب بود « همانند آقای قاضی» اتقیاء و ابرار به او اقتداء می کردند او شاگرد آخوند ملا حسینقلی همدانی و شیخ محمد طه بوده و آیت الله حکیم شاگردش بود.
تا آخر عمر عمامه بر سر نگذاشت!!
روزی میان عده ای نشسته بود، گفت: خوبست از دنیا بروم. شروع کرد به خواندن سوره یس، و متکا زیر دستش بود وقتی به این آیه ( وجعلنی من المکرمین) رسید، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
شیخ علی زاهد قمی

درباره شیخ علی زاهد قمی شاگرد ملا حسینقلی همدانی فرمودند:
من کرارا" در نماز ایشان شرکت کردم و تقاضای دستوری نمودم، سفارش اکید کردند که قرآن زیاد بخوانم.

سید عبدالغفار مازندرانی

درباره سید عبدالغفار مازندرانی که فقیه و عالم اخلاقی بودند، فرمودند:
ایشان گاهی برای رفتن به مسجد، با پدرم رفاقت داشت و به خانه پدرم می آمدند و وضو می ساختند.
از ایشان دستورالعملی خواستم ذکر یونسیه را به من سفارش کردند و فرمودند :
مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی را درک کردم و از ایشان دستوری خواستم، ایشان خواندن سوره « انا انزلناه فی لیله القدر» را، به من وصیت کردند، و فرمودند:
هر کس این سوره را بخواند از سرش تا عرش عمودی از نور متصل است.
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
نیرو گرفته از : blogsky.com